شاید برای آخرین بار
وقتی که کنکور می دادم فکر کردم دانشگاه رفتن یعنی آزاد شدن اما الآن می بینم که اول بد بختیه
حالا دیگه وقت سر خاروندن هم ندارم به خاطر همین از امین خواستم که اجازه ی خروج از گروه رو بم بده
شاید روزی که احساس کردم فرصتی مجدد دارم برگشتم اما فعلا که می دونم چنین روزی نخواهد آمد
چون این مشکل برای من خیلی جدیه
پس همه ی شما رو به خدا می سپارم

خدا نگهدار دوستان عزیزم
(ترانه)
پ.ن:(امین): من هم همین جا زیر همین مطلب از زحمات بی دریغ ترانه ی عزیز برای این وبلاگ ممنونم مطمئنم هیچ وقت کار های زیبات از ذهنم خارج نمی شه
هر جا که هستی و هر کاری که می کنی برات ارزوی موفقیت دارم


