املا نیست!!

  

  ...زندگی شاید،
                
     مثل انشا باشد!

    هر کسی مختار است قطعه ای بنویسد.

زندگی املا نیست!!

    امتحانی است عجیب،،
                                  پرسشی سخت!

برای همگان یکسان است.

    لیک، هر کس به روادید خودش، پاسخی می گوید،،

نه! مهم نیست چقد بنویسی،

    پاسخ دوست، فقط یک کلمه است...!!  

                                                                       یا حق
                                                                           
 

زورق

گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو
تا بدان جا برمت که می خواهی
زورقی توانا
به تحمل باری که بر دوش داری
زورقی که هیچ گاه واژگون نشود
به هر اندازه که نا آرام باشی
یا متلاطم باشد امواج زندگی ات
دریایی که در آن می رانی

        *******

پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پزمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
بر آنم که   باشم

در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش انگیزند
تا دریابم
شگفتی کنم
باز شناسم...

مارگوت بیکل
ترجمه ی آزاد
احمد شاملو
                                             

کارتی شدن بنزین خیلی هم خوبه!!!!!!

 

تا حالا به این موضوع فکر کردید که کارتی شدن بنزین ممکنه چه محسناتی داشته باشه ؟

حالا عیب وایرادش بماندکه  داره  چه پدری از ملت در میاره ...خب بابا رئیسی گفتن ..مرئوسی 

گفتن ..مملکتشه اختیارشو داره !به ما چه که چوب لای چرخش بزاریم ونزاریم بچرخه! دوست

آن باشد که گیرد دست دوست ...نه...صبر کنید...آهان ..صلاح مملکت خویش خسروان دانند...

ملتفت شدید؟! 

حالا بریم سریکی از  محسناتش...مثلا فرض کنید بابای شما تاکسی داره !حالا مدل ورنگش رو

بی خیال ..اصل کاری اون کارت بنزینشه که آه از نهاد همه در آورده!

مثلا پسر عمه یا دایی یا شوهر خاله ای که یک ساله یه نگاه چپم بهتون نکرده یهو

ساعت ۵ صبح زنگ می زنه (این حسنه ی کمی نیست ها) مثلا اسم بابا آکبر آقا باشه

آقای فلانی:سلام اکبر آقا ..خیلی مخلصیم..حال واحوال شریف؟!

بعد یک ساعتی از احوالات یک ساله ی تک تک خانواده سراغ بگیره و هی گله کنه:سراغی

از ما نمی گیری ؟نه میای نه میری!!(به این میگن صله ی ارحام که یکی از پیامد های مهم

کارتی شدن بنزینه!)بابای بنده خدا که مثلا تا کله ی سحر تو خیابون مسافر اینو ر و اون ور

می برده و گیج خوابه تا میاد بفهمه موضوع چیه آقای فلا نی رفته سر اصل موضوع :اکبر آقا

یه چند لیتر بنزین به ما می دی ؟بابای بیچاره که کلی از این صله ی رحم پرستی آقا ی فلانی

ذوق زده شده و حواسش نیست که این آقای فلا نیه نه برگ چغندر ! میگه چند لیتر بنزین

که قابل شما رو نداره..و هنوز گوشی رو نذاشته آقای فلانی مثل جن بو داده پشت در خونه

منتظره و کارت رو میگیره و دو تا ماچ آبدار می چسبونه رو ی لپ های بابا  و قول میده زود

برش گردونه ... یک ساعت بعد کارت برگردونده میشه وبابای مهربون خوشحال از اینکه

تونسته به یکی از اعضای فامیل کمک کنه میره سر کارش ... بعد از دو سه ساعت چرخ زدن

و نون حلال در آوردن بنزین لازم میشه وتوی اولین پمپ بنزین سر راه توقف می کنه ....

من اعصابم ضعیفه یهو میزنم کیبورد ومانیتور وبقیه ی مخلفاتشو درب وداغون می کنم

دیگه بقیه شو خودتون حدس بزنید که مثلا ۳۵۰ لیتر بنزین موجود در کارت چه طور 

در عرض یک ساعت اونم با این پمپ بنزین های شلوغ  تا قطره ی آخر ......؟؟؟!!!

۱ـ پ.ن :این ماجرا واقعی می باشد !!!

 ۲ـ پ.ن  : به جان خودم نه بابام تاکسی داره نه هیچ کدوم از اقوامم ...حالا عوض اینکه

دلیل بیارید ابن ملجم تر از راننده تاکسی ها پیدا نمیشه به چند تا حسنه از برای کارتی 

شدن بنزین  اشاره نمایید!!!

شاید برای آخرین بار

سلام به همه ی عزیزانی که دارم برای آخرین بار براشون می نویسم

وقتی که کنکور می دادم فکر کردم دانشگاه رفتن یعنی آزاد شدن اما الآن می بینم که اول بد بختیه
حالا دیگه وقت سر خاروندن هم ندارم به خاطر همین از امین خواستم که اجازه ی خروج از گروه رو بم بده

شاید روزی که احساس کردم فرصتی مجدد دارم برگشتم اما فعلا که می دونم چنین روزی نخواهد آمد 
چون  این مشکل برای من خیلی جدیه

پس همه ی شما رو به خدا می سپارم

    
خدا نگهدار دوستان عزیزم

(ترانه)

پ.ن:(امین): من هم همین جا زیر همین مطلب از زحمات بی دریغ ترانه ی عزیز برای این وبلاگ ممنونم مطمئنم هیچ وقت کار های زیبات از ذهنم خارج نمی شه 
هر جا که هستی و هر کاری که می کنی برات ارزوی موفقیت دارم

چرخه ی زمانه

به نام خدا

وقتی که بچه ای همش به دنبال این هستی که چه طوری بازی کنی و چه بخری که از اون یکی دوستت بهتر باشه و شیطنت کودکی یه لحظه تنهات نمی ذاره

بزرگتر که می شی فکر درس و مدرسه و دردسر های شیرین مدرسه وقتت را پر می کنه که حتی
نمی فهمی چه طور می گذره و تو را جا می ذاره.

بعد ها دیگه ممکنه کنکور مهمترین مسئله ی زندگیت بشه و خودت را به هر دری بزنی که یه جوری توی این همه دانشگاه یه جایی برای درس خوندن و شاید برای بعضی ها وقت گذرانی پیدا کنی.(مثالش خود من)

من که هنوز همین جا موندم ولی بزرگترام که تجربه کردند می گن بعدش یه جایی برای راحت زندگی کردن می خواهی و یه کم آرامش از بین اون همه کاری که دورت را احاطه کردند.

چه چرخه ی جالبیه. آخه مادر بزرگم می گه بعدش دوباره به همون دوران بچگی می رسی و شیطنت. اما این بار شیطنت پیری نه کودکی!

کاش بتونیم توی این چرخه که خیلی هم زود می گذره یه تأثیری داشته باشیم اون موقع شاید وقتی به آخر کار رسیدیم و این چرخه در نقطه ی آغازین خودش توقف کرد دیگران از ما به بزرگی یاد کنند. همانطور که بزرگان ما اینچنین بوده اند.

دیگه خیلی فلسفی حرف زدم اما گاهی وقت ها حتی توی درهم پیچیده ی ما هم به فلسفه نیاز پیدا می شه.(این یکی از پیچ های جدید درهم پیچیده)

بزرگ باشید ولی به بزرگی دل نبندید(عجب چیزی گفتما)

خدا حافظ