کاش هرچه در این دنیا خواستنی است دست یافتنی بود

کاش هرچه در این دنیا خواستنی است دست یافتنی بود همواره در حسرت نداشته ها می سوزیم و با خاکستر قلبمان رو به روی دنیا می نویسیم مساوی با نداشتن. آنقدر دلبسته ی ظاهر این دنیا شده ایم که از یاد برده ایم از ازل حسرت چه چیز را می خورده ایم. مگر نه این که ما را دور کردند از مکانگاهمان در بهشت.چه بر سر ما آمده از یاد برده ایم برای چه به این دنیا آمده ایم . آمدیم دنیا را بنده ی خود کنیم دنیا طنابش را بر گردن ما افکند و ما اسیر و گاه دلباخته ی آن شدیم

و کاش می فهمیدیم دنیا امتحان سختی است که برای کوردلان به بازی یک قل دو قل تبدیل شده

و کاش می فهمیدیم زندگی برگه قماری است که یک بار بیشتر به هرکس ندهند

یادمان باشد اولین و آخرین فرصتمان را از دست ندهیم.

شروع کار محبوبه

 
 
به نظر شما عیب داره من آرزو کنم کاشکی کوزت بودم !! البته نه کوزت اولای داستان!
عمرا ً طاقت اون همه توسری خوردن وبیچارگی وفلاکت وندارم ! کوزت وسطای داستان (درست از همون جایی که ژان والژان میاد و سطل آب واز دستش می گیره !) بعد یه آدم قدر قدرتِ مایه دارتر از ژان والژان که پلیس هم دنبالش نباشه بیاد ومنو از دست تناردیه های دور وبرم (البته دور از جون شما) نجات بده بعدش با هم بریم کجا؟ آهان اولش بریم یه جایی که این مینا وسحرو ترانه و اهمد نباشن ! با این بروز کردنشون ! مثلا جزیره کیش یا شیراز ( نه شیراز نه!) اصلا بزار از ایران بریم  آره بریم دور دنیا.........
ببخشیدا! دیگه بفیه اش بخودم مربوطه دنباله هم نداره !
(اصلا چه معنی داره من سیر تا پیاز آرزو هامو بنویسم شماهام بخونید!)        

شروع کار مهسا

سلام می خواستم معرفی رو ول کنم و مطالبم رو با یه پست آغاز کنم که کلیشه ای نشه کارم اما دیدم تمام بچه ها ی این وبلاگ دقیقا همین کارو کردن گفتم انگار کلیشه اینجا خیلی نوه

من مهسا هستم ۲۰ سالمه دانشجو ی ادبیات فارسی ۲ سال میشه که شعر می گم تا پارسال من هم مثل خیلی از شما ها یه وبلاگ داشتم کم و بیش هم کار و کاسبی به راه بود که یه روز یه نفر هر چی تو اینتر نت داشتم ازم گرفت(خدا لعنتش کنه)
منم که حالم گرفته شد و به نوعی تو ذهنی خورده بودم همه چیز رو کنار گذاشتم تا اینکه کم کم با آمدن بوی فصل بهار فیل ما هم یاد هندسون کرد و دوباره برگشتم
از دوستای اون موقع به چند تاشون سر زدم دیدم اکثرا کرکره رو پایین کشیدن و تقریبا تنها کسی که هنوز پویا کار می کرد همین آقا امین بود

برای پیدا کردن این وبلاگ خیلی زحمت کشیدم آدرسایی که از امین داشتم همش یه جور دیگه شده بود و بعد از دیدن اینجا هم فورا با پست درخواست نویسنده رو به رو شدم سریعا آستین رو بالا زدم و یه ایمیل ترتیب دادم و ده برو که رفتی...

(مهسا)

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

با رویش سبز شاخ و برگ ها، خانه ی ما بوی گذر گاه های کوچه بازاری گرفته، گل کرده و به انتظاری سبز نشسته تا باز یابد خاطر سبزی را که قرن هاست از کف داده
امیدوارم امسال سال آخر باشد و با قدومی سبز تر از ربیع، عطر بهار نارنج نور فشانی کند

سال نو مبارک

                                                          (ترانه)