سلام و خبر

این دفعه هیچ اتفاقی نمی تونه کاری بکنه!

به امید خدا من و اهمد فردا پنج شنبه با یه بیلیت هواپیما میریم مشهد و تا ۹ شهریور چند شهر دیگه ی ایران رو می بینیم

در برگشت براتون خبرای خوبی داریم

راه انداختن بخش نقد ادبی و همینطور تکمیل گروه چندتا از اوناست

واسه همتون دعا می کنم و برام دعا کنین

یادگاری

به سرخی چشمان آفتاب
                        دوست....نه!!
بگذار سپیدم را کلیشه ای روی کاغذ نریزم
مثل دو چشمان تو لحظه ای که هلول کلام را
                                 به تمسخر می گیرد
و بی آنکه لحظه ای به بستر نیل گونه کلمات دل ببندند
و کلیشه ی سرخ غروب را به آواز سپید طلوع
پیوندی عاشقانه دهند
سبز ترین عاشقانه ها را به به تصویر می کشد

بگذار فقط نام تو را بر صفحه بیانگارم
تا کلمات شعرم به رستاخیز برخیزند و بر صفحه ی جولان
                                                              قیام کنند

(ترانه)

مرد!

    اول صلام

پ-ن ۳: از اونجایی که لیدی ایز فرست (خانوما مقدمن!!!) قبل از متلب «مرد!»، مطلب «زن!» رو هتمن بوخونین.

   مرد!

     یک آقای خونه رو تسور کنید که تازه از سر کار اومده و مس کـَرگردن داره گردن می کشه ببینه: یه خدا پدر آمرزیده ای پیدا میشه تا بار تاقطع فرسای خریدی رو که از زیر بازارچه تا خونه به چنگ و دندون کشیدمو، ازم بگیره و تو آشپز خونه جا بده...!
ـ نه خیر در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند!!
خصته و خورد، تنهایی، همه چی رو توی آشپض خونه جا میده و با تاسف به روز نامه ای - که زیر بقلش از عرغ خیص شده و داره بهش فحش میده - نگاه می کنه و شرمندگی خودشو ابراز می کنه.
حالا بیاید با هم دیگه واسه تفنن هم که شده یه سری بریم سالن!
یک خانوم همصر که فارق از آلم بشریت  پشت سینمای خانوادگی نشصته، پاشو انداخته رو زانوش و داره برای دختر مهاراجه و پسر راج کاپور آرزوی خوش بختی می کنه!!!
 و دوتا بچه ی گـَنده دماغ و بد پوز که مدام تو سر هم دیگه می زنن و عررررو بوغشون همه ی فضا رو به شکر کشونده
خوش گذرونی بسه! حالا بر گردید تا با هم دیگه از سر و وزن یک آقای پدر با خبر شیم!
هنو لباسشو در نیاورده که پسرش مس عجل معلغ از کولش میره بالا و کتشو مورد عنایت(ویژه) قرار میده!!!(اگر بدانید)
مونده بره حموم یا کتشو تو لگن چنگ بزنه که خانوم هوار می کشه:
این آنتنه دوباره به هم ریخت، بپر تا فیلم تموم نشده درسش کن!!
 آقا با دوتا بچه بغل میره پشت بومو...  وقتی بر می گرده میره تا اون روزنامه ی خمیر شده رو با وردنه ساف کنه که می شنوه: من و فیفی اینا، بیرون پیتزا خوردیم اگه خواستی واسه خودت لوبیا داق کن! شیر بچه ها یادت نره!! (هول نشید بقیه ی داستانو براتون می گم)
یک آقای خونه رو تصور می کنیم که توی یه لگن بزرگ قرمز، معجونی از کت، لوبیا، دوغ و قهوه درست کرده و هنوز شیشه ی بچه ها رو از اون پر نکرده که همون جا پای لگن خوابش می بره....
!!! 
(لازم به ذکره موارد ذکر شده دستور پخت معجون نیست)
تعریف عمومی معجون طبق کتاب آشپزی «رزا منتظری»: معجون، شتری ست پرنده که در جنگل های آفریقا می روید و از پشم آن مربای هویج می بافند.
دیدید شکرش یادم رفت و شما هم هیچ کودومتون یادتون نبود!!!!!!!!!!!

پ-ن۱:این مطلب صرفا جهت خلا قیت ذهن شماست !! بر داشت نا درست موقوف!
پ-ن۲: جالبه بدونید جمعه ی اون هفته یک اتفاق خیلی خاس افتاد که امین (امین خودمون) رو از صفر جده های اقراق وا انداخت! امیدوارم هالا که نرفته، همو درهمپیچوده ی پویا اصت!!! 

چند روزی خدا نگهدار

سلام به همه ی دوستان گل در هم پیچیده

اگه اتفاق خاصی نیافته جمعه ی این هفته عازم سفر به جاده های اشراقم بنا بر این دو هفته وبلاگ ما تعطیل خواهد بود امیدوارم پس از برگشت همون در هم پیچیده ی پویا رو با پشتیبانی شما دوستان عزیز دنبال کنیم

فعلا