از حافظ
از بس مطلب نذاشتم دیگه داشتم از رده خارج می شدم
البته همشم تقصیر من نیست بیشتر تقصیر این کنکوره که همه ی برنامه هامو ریخته به هم
به هر حال بازم یه متن تقلبی میذارم البته این دفعه از حضرت حافظ و باید به من حق بدهید تا وقتی سخنان بزرگانی چون حافظ را در دست داریم جسارتی نکنم واز خود مطلبی نگذارم این هم فالی به نیابت همه ی خوانندگان خوب درهم پیچیده وامیدوارم این بار هم حافظ آنچه می گوید حرف دل تک تک ما باشد![]()
منم که شهره ی شهرم بعشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم وملامت کشیم وخوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می و گفت راز پوشیدن
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست بدست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
به رحمت سر زلف تو واقفم ور نه کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن
عنان بمیکده خواهیم تافت زین مجلس که وعظ بی عملان واجبست نشنیدن
ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب که گرد عارض خوبان خوشست گردیدن
مبوس جز لب ساقی و جام ای حافظ
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن
یاحق![]()

