قطعه ی خداحافظی

سلام به تمام دوستان رنگارنگ درهم پیچیده

امروز بعد از دو سال و اندی فعالیت در هم پیچیده وقت به پایان رسیدن فرا رسیده

دلیل؟ متعدده! بهتره که توی آخرین روز خیلی بهانه تراشی نکنیم و فقط خداحافظی کنیم

من فکر می کنم در روزگاری که عمر مفید وبلاگ ها از دوماه تجاوز نمی کنه دوسال فعالیت عمر خوق و قابل قبولیه

تشکر اول رو از تمام مسئولین بلاگفا دارم که با حسن نیت تمام این محیط رو برای بچه ها ی اهل ادب فراهم کردن

تشکر دوم رو از تمامی نویسندگان عزیز وبلاگ: ترانه سارا سحر مینا مهسا محبوبه و اهمد عزیز که با حضور خودشون یه فضای متفاوت و بکر رو توی این وبلاگ ایجاد کردن
و البته یه عذر خواهی از سارا و سحر که بدون درخواست خودشون مجبور شدم که باشون خداحافظی کنم

و تشکر آخر از شما خوب ها که تمام این مدت با ما بودید و با نظرهای خوبتون به ما نیروی محرکه ارزانی داشتید

از تمام نویسنده های حال حاضر وبلاگ یه آدرس دیگه تو پیوند ها هست و شما می تونید مطالب نویسنده ی مورد علاقه ی خودتون رو اونجا مطالعه کنید

بدرود

با هر بهانه و هوسی

بـا هـر بـهـانه و هـوسـی عـاشـقـت شده است
                                                  فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است
چــیــزی ز مــاه بـــودن تــو کــم نـــمـــی شـــود
                                                   گیرم که برکه ای، نفسی عاشقت شده است
ای ســیــب ســرخ غــلـت زنــان در مـسـیـر رود
                                                  یک شهر تا به من برسی عاشقت شـده است
پــر مـــیـــکـــشــی و وای بــه حــال پــرنـــده ای 
                                                   کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده اسـت
آیــیـــنـــه ای و آه کــــــه هــــرگــــز بـــرای تـــــو 
                                                  فرقی نمیکند چه کسـی عـاشـقت شده است

                                                فاضل نظری

مساحت رنج

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفس های عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید

مرحوم قیصر امیر پور

نقد ادبی-هوای حوا

سلام به همه ی دوستان عزیزی که مطالب نقد ادبی رو از روز اول دنبال می کردن
قبل از هر چیزی یه عذر خواهی می کنم  از بارونک عزیز که ازم خواست کار وقتی که نگاهم به نگاهت خیره می شه ی رضا صادقی رو نقد کنم اما من توش نکته ی آموزنده ی خواصی ندیدم

بعد نقد یه ترانه ی بسیار ضعیف و نقد یه ترانه ی متوسط امروز می خوام یه ترانه ی محکم رو با هم نقد کنیم یا به عبارتی از یکی از ترانه سرا های بسیار بزرگ ایران یه چیزایی یاد بگیریم

متن این ترانه ی زیبا از استاد محمد علی بهمنیه و هنر مند فقید ناصر عبدالهی اونو با صدای خوب خودش خونده اگه می خواید متن رو بخونید برید توی قسمت ادامه ی مطلب
دیگه خیلی سخن رو به درازا نمی کشم تا نقد رو آغاز کنیم

بیت اول: خوب خیلی زیبا و هنرمندانه دو مفهوم کنایی دل به دریا زدن و بی گدار به آب زدن رو با هم تلفیق کرده و در اوج زیبایی مصرع اول این بیت رو آفریده در مصرع دوم هم با یه مفهوم کنایی دیگه به زبان لطیف ترانه صمیمیت و نزدیکی خواصی پیوند زده

بیت دوم: مفاهیم کنایی قطع نمی شه و همچنان با دو مفهوم پاشنه بر کشیدن و آستین بالا زدن سعی می کنه که آغاز کار رو بسیار محکم و گیرا شروع کنه و انصافا هم در این کار موفقه

بیت سوم: شاعر روند حرکتی کنایه ها رو قطع نمی کنه اما آرام آرام کنایه رو به ایهام نزدیک می کنه و توی این بیت با آوردن بچه شدن و سنگ زدن در شیشه، چند ثانیه ای ذهن خواننده رو به یک اتفاق زیبا جذب می کنه اما سریع عبور می کنه و...

بیت چهارم: حتما با من هم عقیده اید که این بیت شاه بیت این ترانست و واقعا زبان من نمی تونه زیبایی این بیت رو بیان کنه. کنایه کاملا به یه ایهام زیبا و رسا تبدیل شده و یه پیوند جالب به داستان نمادین آدم و حوا پنجره ی جدیدی رو به ژرفای معنایی ترانه باز کرده

بیت پنجم: نکته ای که یادم رفت در بالا به اون اشاره کنم این بود که توی تمامی ابیات نوعی بریدن و رها شدن جا افتاده توی این بیت با آوردن پاره کردن گذشته و تا زدن آینده این نکته رو به وضوح به رخ خواننده می کشه تا تولد دوباره ی مفهوم ترانه شکل بگیره

ابیات بعد: زنده ها خیلی براش کهنه بودن/ خودشو تو مرده ها جا زد و رفت/ هوای تازه دلش می خواست ولی/ آخرش توی غبارا زد و رفت/ دنبال کلید خوشبختی می گشت / خودشم قفلی به قفلا زد و رفت
کاملا می بینید که در پایان علت هم نشینی کنایه های قبلی یعنی سنگ در شیشه ی فردا زدن، به دریا زدن،و پشت پا به رسم دنیا زدن رو کاملا جا میندازه و مشخص می کنه که حرکت این دل به سمت شکستن بوده نه دل دادگی محض و باز با تکرار بیت حیوونی تازگی آدم شده بود/به سرش هوای حوا زد و رفت کار رو به زیبایی جمع می کنه

در پایان برای اینکه به زیبایی این کار نگاه بندازیم باید به چند نکته اشاره کنیم:
۱ استفاده از زبان لطیف ترانه با لطافت کامل اما پرهیز از رمانتیک واری
۲ غالب اندیشه ای و داستانی بسیار خفیف اما هسته ای و پیوند دهنده ی اصلی محور عمودی کار
۳ درجه ی تخیل بسیار بالا طوری که در بعضی جاها کار واقعا تصویری خاص و منحصر به فرد داره
۴ احساسی که در واج واج ترانه رگه بسته و خواننده رو کاملا مورد تحریک قرار میده
۵ موسیقی جذاب و خیره کننده ی کار که حتی بدون احتیاج به آهنگ میشه مثل یه کار کلاسیک کار رو خوند و ازش لذت برد
البته اشتباه نکنید اگه کار رو نشه به صورت کلاسیک خوند ایراد نیست اما اگه بشه یه نکته ی قوته

به عقل ناقص من تنها ایرادی که این کار داشت بیت سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت بود که یه کم به جا نشینی واج ها در - سنگ توی - بی توجهی شده حالا به عقل شما چه ایراد هایی میرسه تو نظرات بگید استفاده می کنم

ادامه نوشته

زورق

گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو
تا بدان جا برمت که می خواهی
زورقی توانا
به تحمل باری که بر دوش داری
زورقی که هیچ گاه واژگون نشود
به هر اندازه که نا آرام باشی
یا متلاطم باشد امواج زندگی ات
دریایی که در آن می رانی

        *******

پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پزمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
بر آنم که   باشم

در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش انگیزند
تا دریابم
شگفتی کنم
باز شناسم...

مارگوت بیکل
ترجمه ی آزاد
احمد شاملو
                                             

نقد ادبی(تو اون شام مهتاب)

سلام به تموم دوستان عزیز درهم پیچیده

خوب بیشتر شما می دونید که من حدود یک ساله که توی موضوع نقد ادبی هیچ پستی نذاشته بودم اما اینکه این کار بعد از مطالب طنز اهمد در رتبه ی دوم قرار گرفته بود من رو شگفت زده کرد
به همین دلیل فکر کردم شاید بهتر باشه این موضوع رو ادامه بدم اما با رویکرد جدید!
«به جای ترانه های ضعیف به ترانه های نسبتا خوب و قابل نقد گیر بدیم! بهتر نیست؟»

ترانه ای رو که انتخاب کردم ترانه ایست! از مینا جلالی به خوانندگیه داریوش
اما امیدوارم در دفعات بعدی به سراغ ترانه هایی بریم که شما انتخاب می کنید

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم
تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه....

 حالا ما سعی می کنیم از نظر لفظی بیت بیت و کلمه کلمه ی کار رو به چالش بکشیم:

بیت اول: از نظر شروع یه روایت خوب بود یه استارت نسبتا خوب و آغاز یه روایت ساده
اما از نظر انتخاب واژه ها کار جور دیگه ای بود
استفاده از اون که شام مهتاب رو معرفه می کرد در صورتی که برای خواننده اصلا معرفه نبود و عجب شاخه گل وار یه حالت ترکیبی پوسیده و کلا ضعیف

بیت دوم و سوم:از این بیت کار، لحن روایی بر می گرده و ترانه سرا خیلی هوشمندانه به تصویر سازی رو میاره و به جا افتادن صحنه ی روایت توی ذهن خواننده کمک می کنه
با توجه به ملزمات کار ترانه به غیر از مصرع دوم بیت اول که یه کم گنگ می زد و تنگنای قافیه رو به وضوح نشون می داد کلا خوب ارزیابی می شد

بیت چهارم، پنجم و ششم: دوباره کار خیلی خوب به فضای روایی بر می گرده و ادامه پیدا می کنه اما توی این چند بیت ترانه سرا ضعف خودش رو در انتخاب واژه ها کاملا نشون میده مثلا استفاده از تو دونسته بودی به یه حالت پیچیده به جای تو می دونستی، از عشق پر پر بودن که زبانش اصلا مناسب حال ترانه نیست، دوتا سوال کاملا ضعیف و بی مورد و بی ربط و بی معنی با دو جواب قوی و زیبا  و البته شاهکار(؟) در مطرح کردن سوال «دلت کو!» و مصرع دوم بیت ششم که واقعا اوج ضعف شاعر رو در این مساله می رسونه «تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی» من این مصرع رو این جوری معنی می کنم:«اگر به صورت تصادفی از جامعه ی عاشقان هر نمونه ای بگیریم از نظر درجه ی عشقیت تو مد جامعه به حساب می آیی» (اینم از برکات پاس کردن سه واحد آماره)

بیت هفتم: یه پایان خوب و کامل برای انتهای قسمت اول داستان
اما انتخاب «دروغ گفت» در فضایی که تقریبا تمام کلمات به شکلی متعالی ظاهر شدن قدری تو ذوق می زد

بیت هشتم:شروع قسمت دوم داستان با ترکیب «گذشت روزگاری»
اما ضعف عمده ی این بیت در مصرع دومشه الهی خدا این «که» رو از جامعه ی شاعران بگیره که هر جا کم میارن با یه که می زنن تو جاده خاکی و چرند تحویل خواننده می دن

بیت نهم: باز هم یه فضا سازی نسبتا مناسب برای قرار دادن ذهن مخاطب در مسیر انتهایی داستان
اما نقاط ضعیف این بیت استفاده از «درگه» با جای «درگاه» و استفاده از اون باز هم صرفا برای پر کردن وزن بود 

بیت دهم: یه پایان خوب و مناسب برای آخر کار روایی!
ای کاش آهنگ ساز طوری کار می کرد که آهنگ هم همین جا تموم می شد چون مطرح کردن این دو سوال برای پایان کار واقعا مناسب بود اما خوب آهنگ ساز این کار رو نکرد و به نظر من لطمه ی محکمی به کار زد

در انتها باید گفت که کلا دوگانگی بی موردی در زبان کار و عدم هم خونی ترانه با بعضی از واژگان این شعر که تا سر حد امکان بش اشاره شد از نقاط ضعف این شعر  و روایی بودن کار با یه اندیشه ی بکر از نقاط قوت کار بود

تا نقدی دیگر

در هم پیچیده!

این هفته قرار بود محبوبه به روز کنه اما خوب نقصان کرد. ما هم در به در یه مطلب برای به روز کردن بودیم که یک دفعه یکی از شاعرای بزرگ استان فارس که خواسته هویتش مخفی بمونه!!!!!!!!! با دیدن وبلاگ ما و خوندن چند تا از مطالبمون ذوقش گل کرد و فی البداهه این کارا رو سرود و من هم ازش گرفتم و توی وبلاگ زدم «کارا رو دقیقا به ترتیبی که خودش سرود نوشتم»

باید برویم چون شتر در دریا
                                  یا مثل نهنگ در بیابان تنها
پیغام، ترانه، شعر، طنز و قصه
                            درهم پیچیده عشق وبلاگی ما

ما مثل پنیر عاشق دندانیم
                                مانند خمیر مست آتشدانیم
در هم پیچیده است عقل و دلمان
                             با کله ی پوک  تا ابد می مانیم!

اهمد! تو جفنگ تا به کی می گویی
                     کی دست از این حماقتت می شویی
بر هوش و ذکاوت تو خر می خندد
                        هی سکه بخر! عجب پسر پر رویی!!

مانند امین خُلی در این عالم نیست
                     رویش از سنگ پای قزوین کم نیست! 
وبلاگ نویسیش به روز است ولی
                    افسوس که این دراز گوش آدم نیست!

فعال، ترانه توی این وبلاگ است
                     استعدادش به انگلیسی «داگ» است
یخ می کند آدم از نوشتن هایش! 
                               گور پدر قافیه! این وبلاگ است؟!

محبوبه تو طنز می نویسی یا چرت؟
                    هر چند که گشته است این دنیا هرت!
تشویق تو را چگونه آخر بکنم؟
                       گردید نصیب تو همین قافیه: «زرت»!

از صفر اگر به صد رسی می جوشی!
                         یک اسب بخار زندگی می نوشی
مینا خانم تو بی بخاری ننویس!
                       باید بروم به دستشویی! گوشی...!

اهمد، مینا، ترانه، محبوبه، امین
                          مونگول های نمونه ی روی زمین!
با هم وبلاگ می نویسند، خوشند!
                       یک مشت قزعملات بیهوده، همین!

    

پرواز

امروز بعد از برگشتن از سفر مشترکمون با اهمد اومدیم تا یک دنیا طنز بنویسیم اما با خبر یتیم شدنمون مواجح شدیم!

نه فقط ما تمام شاعران و هنر مندان ایران با خبر فوت محمد خلیل مذنب (جمالی) پیر شعر شیراز از خود بی خود شدند و احساس یتیم ها را با تمام وجود حس کردند

قبل از هر چیزی این اتفاق رو به همه ی دوستان تسلیت می گم و این شعر به اون عزیز تقدیم می کنم

چشم هایش به ما که می افتاد
در دلش آفتاب می رویید
آخرین برگ غنچه ی دیروز
مثل یک نو بهار می خندید

لحن آرام مهربانی او
بین ما آفتاب می افراشت
چند سالی گذشته بود که او
آسمان را به روی دوشش داشت

روزها، گرم، می گذشتند و
روز موعود می رسید انگار
روز پیچیدن طنین غزل
در دل سرد گنبد دوار

مثل ققنوس از دل آتش
رفت تا پای آستان خدا
پیر مردی که مثل یک لبخند
پرکشید از لبان خسته ی ما...

روهش شاد یادش گرامی

سلام و خبر

این دفعه هیچ اتفاقی نمی تونه کاری بکنه!

به امید خدا من و اهمد فردا پنج شنبه با یه بیلیت هواپیما میریم مشهد و تا ۹ شهریور چند شهر دیگه ی ایران رو می بینیم

در برگشت براتون خبرای خوبی داریم

راه انداختن بخش نقد ادبی و همینطور تکمیل گروه چندتا از اوناست

واسه همتون دعا می کنم و برام دعا کنین

چند روزی خدا نگهدار

سلام به همه ی دوستان گل در هم پیچیده

اگه اتفاق خاصی نیافته جمعه ی این هفته عازم سفر به جاده های اشراقم بنا بر این دو هفته وبلاگ ما تعطیل خواهد بود امیدوارم پس از برگشت همون در هم پیچیده ی پویا رو با پشتیبانی شما دوستان عزیز دنبال کنیم

فعلا

جیره بندی!

سلام به تمام دوستان عزیزم
واقعا من نمی دونم چرا این هفته این اتفاق افتاد و آپ ما به تاخیر افتاد قرار بود مینا خانوم با اتمام کنکورش ۱۰ تیر بیاد اما فکر می کنم تو کنکور تجدید شدن و حالا دارن برا شهریور می خونن!!
خواستم خودم به روز کنم که خوشبختانه محبوبه خانوم رو دیدم که در حالت عادی نوبتش بود از ایشون خواستم به روز کنه اما خوب ایشون هم نقصان کرد!

پس این شعر طنز رو یادگاری بخونین

انگار می رسد باز آوای جیره بندی
                        مردم بدون بنزین! غوغای جیره بندی
دیروزمان تباهی، امروز بی تفاوت!
                           ما آمدیم در این فردای جیره بندی
با طرح های زیبا از مجلس معاصر
                        ملت خزیده سوی دنیای جیره بندی:
وقتی هوا سیاه است، ما آسمان نداریم!
                        روی وجور ساغر، مینای جیره بندی!
با اختراع موشک قانون ما عوض شد
                         صد مایل مرز آبی دریای جیره بندی
وقتی تمام زن ها لو چند و زشت و کوتاه
                        رعنای هر کجایی! زیبای جیره بندی!
یک طرح هم که از زن گویا دفاع کرده!
             وقتی که مرد قحط است شیدای جیره بندی!
گویا به سر رسیده این مجلس معاصر
                     خوب بعد روز تودیع حاشای جیره بندی
     اه زشت گشت و بی ربط ابیات طرح مجلس
                 اصلا تمام دنیا آنجای جیره بندی!!!

این بار از سعدی

سلام امروز یه ابتکار به خرج دادیم و یه غزل زیبا از سعدی گذاشتم
امیدوارم لذت ببرید

ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
                      به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
در آفاق گشادست ولیکن بسته ست
                        از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر
من نظر باز گرفتن نتوانم همه عمر
                 از من ای خسرو خوبان تو نظر باز مگیر
گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد
                   ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر
در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی
                  باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر
این حدیث از سر دردیست که من می گویم
                        تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست
              رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر
عشق پیرانه سر از من عجبت می آید
              چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر؟
من از این هر دو کمان خانه ی ابروی دو چشم
                     بر نگیرم و گرم چشم بدوزند به تیر
عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند
                 برو ای خواجه که عاشق نبود پند پذیر
          سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است
      گر نبینی چه بود فایده ی چشم بصیر؟

عاشقانه

سلام امروز فقط دوتا نکته می گم و بعد شعر رو مینویسم:
۱ اهمد صاحب وبلاگی جدید شده به نام 1هیچ البته اونجا بیشتر کارای جدیش رو میزاره و زیاد خبری از طنز نیست حتما یه سر بش بزنید

۲ محبوبه هم صاحب وبلاگی بوده با عنوان ستاره ی شب به او هم سری بزنید

از باغ می برند چراغانی ات کنند
                      تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ابر های تار
                         تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
                          این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
                     شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
                    از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
                     گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
                                                 فاضل نظری

فیلتر

سلام
اول یه خبر خیلی خوب فیلتر در هم پیچیده، در هم شکسته شد!!
خیلی سخت بود! وبلاگی که ۵ نفر صادقانه براش زحمت می کشیدن بی هیچ دلیلی فیلتر شده بود و هیچ کاری از دست ما بر نمی اومد اما خوب با اصرار بیش از حد این جانب و حسن نیت دوستان در دیتا سنتر این مشکل رفع شد و بعد از حدود دو ماه در هم پیچیده باز هم مقابل دیده ی علاقه مندانش قرار گرفت

من هر هفته شنبه ها کانون ادبی پرشین بلاگ رو با یه مطلب طنز به روز می کنم که ۱۱ فروردین یه شعر محلی در اعتراض به پدیده ی فیلترینگ گذاشتم چند تن از دوستان از جمله اهمد خواستن که اون شعر رو اینجا هم بزنن چون بی ربط نیست، من دوست نداشتم توی وبلاگایی که به روز می کنم مطلب تکراری بزارم اما خوب این دفعه رو ببخشید

 

ووی الُو بیگیره پاچَت مخابرات        vooy alo bigire paachat mokhaberat
ووی توُول بزنه بچت مخابرات    
vooy tovol bezane bachat mokhaberat

مِث بختک تپیدی رو وبلاگا          mese bakhtak tapidi roo weblogaa   
جَم کُ دَم دَسّکِته غالاغ سیا           
jam ko dam dassakete ghaalaagh siaa

عین پَر پِرپِره پِرپِر زدی رفت             eine par per pere per per zadi raft
خواسی فیلتر بکنی تِر زدی رفت           
khaassi filter bokoni ter zadi raft

آی مخابراتیُوی  بی چشم و رو         ay mokhaberatiyoy bi cheshmo roo
آدمُوی بی کار الاف مَلو                          
adamoy bikare allaafe maloo

آدرسُوی علمی می گن بَسّه شده                  adresoy elmi migan basse shode
آدرسُوی شیرین بیان واز هَنو           
adresoy shirin bayaan vaaze hanoo

شوخی نیس که پتیارُوی عوضی                shookhi nis ke patiaroy avazi
هی جیلینگی وا میشن عین هلو            
hey jilingi va mishan eine hooloo

تو رو جون بل یه کم کوتا بیا                  to ro joone bel yekam kota bia
تو ای اوضُوی اَل دنیُوی بی وفا               
too I ozoy ale donyoy bi vafa

جون من فیلتر بنزین خریدی؟              joone man filtere benzin kharidi?
فیلتیلینگ بیتر از ای ندیدی؟                         
filtilinge beitar az I nadidi?

عامو خواننده ی ما که از خوده          amoo khaanandeye ma ke az khode
سوراخُوی ترش بالت گشاد شده    
soorakhoy torosh baalat goshad shode

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الو: آتش
توول: تاول

بختک: موجودی افسانه ای شاید هشت پا
تپیدی: خوابیدی به صورت غیر محترمانه
جم کُ: جمع کن     
دم دسک: اسباب و وسایل(در معنی کنایی به معنی تعطیل کردن یا خاتمه دادن به کاری)
غالاغ: کلاغ

عین: مثل
پرپره: پرپرک، یک وسیله ی بازی محلی تا حدی شبیه به فرفره
پرپر زدن:به کسر پ در کنایه به معنای گیج شدن یا شاید گیج بازی در آوردن
خواسی : خواستی
تر زدن: خراب کردن

مخابراتیوی: به ضم ی و حذف و، مخابراتی ها
آدموی : آدم های
ملو:بر وزن گلو، ساده لوح

بسّه: بسته
شیرین بیان: اصطلاحی محلی که در صورت توضیح بیم فیلترینگ می رود !
هنو: بر وزن گلو، هنوز

شوخی نیس: شوخی نیست
پتیاروی: پتیاره ها در اصطلاح محلی باز هم بیم فیلتر می رود
هی: مدام
جیلینگی: به راحتی

بل: به کسر ب الکساندر گراهام بل
اوضوی: اوضاع
اوضوی ال: اوضاع نا بسامان
دنیوی: دنیای

فیلتیلینگ: فیلترینگ
بیتر: بهتر

سوراخوی: سوراخ ها
ترش باله: نوعی آبکش

انتظارات به سر رسید

سر انجام انتظارات به سر رسید
وبلاگ درهم پیچیده نویسنده می پذیرد

از روزی که این وبلاگ رو راه انداختیم مدام دوستان از من می خوان که به نویسنده های ما اضافه شن اما خوب نمی خواستم ترافیک سنگین شه اما حالا از دوستان می خوام که در صورت تمایل یه متن معرفی از خودشون به همراه اگه می خوان آثار خودشون رو بزنن آثارشون و اگه می خوان توی موضوعات فعالیت کنن یه نمونه کار به آدرس من ایمیل کنن amin9453@yahoo.com

در مورد فیلتر شدن وبلاگ خدا رو شکر مرکزی نبوده اما پیگیری کردیم تا مشکل کاملا حل شه

در پایان هم دو بیت شعر زیبا براتون می زارم

از سرخی لبان تو ای نازنین نگار
نار آفریده اند و انار آفریده اند
مانند تو که پاک ترینی فقط یکی
مانند ما هزار هزار آفریده اند
                      سعید بیابانکی

خورشید و خروس

زائر مرده که باید به حرم برگردد

مثل عقل است که باید به سرم برگردد

این چه تنهایی تلخی ست که باید هر روز

کهرم دور شود کره خرم بر گردد

شش جهت گر همه خورشید بیارند و خروس

مطمئن نیستم آخر سحرم برگردد

من خود رستم سهراب کُش مغرورم

پس چرا منتظرم تا پسرم برگردد

به حضور من بیهوده میاندیش و برو

منتظر باش که روزی خبرم برگردد

و پس از مرگ که در حاشیه ی امنیتم

مست از آنم که نباید اثرم برگردد

من چرا اینهمه مأیوسم و سرگردانم

سعی کن، داد بزن تا نظرم برگردد

 

 

باز هم بسترم از بوی خطا لبریز است
تا که دستت به شکار کمرم برگردد

                                     حجت نظریان

خبر خبر

سلام

امروز اومدم فقط دوتا مطلب کوتاه بگم

اول اینکه تو وبلاگ قبلی من قصد هیچ گونه توهین و تهمت به کسی نداشتم و فقط می خواستم شکی رو که این حرکت زشت به بچه های شعر شیراز وارد کر ده بود رو تحلیل بدم

دوم اینکه بالاخره انتظارات به سر رسید
بالا خره پیشنهادات وافر دوستان بر من سنگین دل اثر کرد و وبلاگ ادبی من افتتاح شد
از شوخی گذشته توی این وبلاگ جدید اشعار خودم رو می زارم پس یه سری به سارش بزنید

محسن از آن جهان آمده

و نقل است اندر وبلاگی از حرام زاده ای شیاد، که امیر محسن رضوی را دیدم به کران رودخانه ی خشک می رفت با بازان و یوزان و حشم و ندیمان و مطربان و خوردنی و شراب(یعنی همان رنوی زرد رنگ) و کسی را خبر نه. 
همینطور میرفت که ناگاه رودخانه ی خشک قدرت نمود و رنوی ۵ را به دیوار بلوار کوفت که هیچش نماند جز یکی آچار چرخ!! امیر را ضربه به مغز خورده دیدم و سخت درد می کشید فی الفور آمبولانس را آگاه ساختم لیک نقصان کرد و نیامد تا نصف الساعت بعده. او را به رسولان سپردم، تا به تیمارگاه نمازی رسانیدند و امیر جان بداد...
بانگ هزاهز و غریو از خیل شاعران و کاتبان و دبیران و دیوانیان و اینترنت گران بر آمد چنانکه از ذوق هر کدام یک دوال پوست و گوشت بگسست و هیچ نمانده بود آمفاکتوست شوند!
هنر آن بود که خواجه خلیل شفیعی تلفنی ندیمان او را در گرفت! 
امیر رضوی را یافت آنجا بر زبر نشسته، پیراهن توزی،محنقه در گردن و عقدی همه کافور و خواجه حسن شاهی -دبیر دیوان تولید صدای جمهوری اسلامی ایران مرکز فارس - آنجا نشسته و امیر شعر همی خواند خواجه گفت: «و ای نعیم لا یکدره الدهر» تو زنده ای؟ گفت مگر می باید نباشیم
خروش و دعا بود از لشکری و کشوری و چندان صدقه دادند که آن را شمار نبود 

اما بشنوید از حال شاعران:
حکیم محمد حسین بهرامیان را رسول (همان موبایل) خبر آورد که در راه شیراز است تا امیر را به دست خویش در گور گمارد!
شیخ کوهمال جهرمی چنان غضب ناک می آمدی که نمانده بود متقاطع گردد!!؟
گویند خواجه فخرالدین زارعی نژاد به دروازه قرآن رسید که چون خبر سلامت یافت نماز شکر کرد!
خواجه حمید روزیطلب چون این بدید مرا خواند و کیسه ها داد و مرا گفت:«بستان در هر کیسه هزار مثقال زرپاره است و زرهاست که پدر ما رضی الله عنه در آمد تا در غزو قزوه و کافی در جشنواره ی شعر فجر ظفر حاصل شده و حق السکوت ستانده و بگداخته و پاره کردیم و سکه ها ساختیم و حلال ترین مال هاست و در هر کنگره ما را از این بیار تا اگر صلتی خواهیم کرد تکرار می شود اگر صلتی خواهیم کرد که حلال بی شبهت باشد، از این فرماییم، می شنویم قاضی خانواده، عبد الحمید رحمانیان سخت تنگدست است و از کسی چیزی نستاند و اندک مایه ضیعتی دارد در معالی آباد کوی پزشکان یک کیسه بدو باید داد تا خویشتن را ضیعتکی حلال خرد و فراخ تر بتواند زیست و ما حق این نعمت تندرستی که امیر باز یافت لختی گذارده(؟) باشیم»
کیسه ها بستدم و بنزدیک او رفتم گفت:«این صلت فخر است حاشا و کلا! نستانم مگر بانکی آن! که غیره ی آنرا کرمی نیست»گفتم:«سبحان الله زری که خواجه از قزوه ی کافی(؟) حق السکوت گرفته و به شمشیر لخت لخت ساخته و بانک، ستاندن آن حلال داند، خواجه نستاند؟ اگر نمی خواهی آنرا نزد خود نگاه دارم» گفت:«خوب،، بده»!!!!!!!!!!
و هاشم کرونی شاعری بود سخت جگر آور(؟) چون خبر بشنید جزع نکرد چندان که شاعران ـ صلت نستانده ـ کنند بلکه بگریست به درد و همی گفت: «لله دره» "بزرگا مردا که محسن رضوی بود" نه از خبر مرگش چیزی عاید ما شد و نه از خبر زنده بودنش صلتی!!
(چند و چون داستان را در رهیاد وبلاگ خود امیر محسن رضوی ببینید)

یک آسمان غزل به ثریا نثار شد

جمعه ی هفته ی پیش بود که ما مشغول اساس کشی توی خونه ی جدید بودیم و شب رفتیم خونه ی عموم که یکی دیگه از عمو هام به بابام زنگ زد و گفت به کسی چیزی نگو بیا پاسگاه شهرک گلستان
ما همراه پدرم رفتیم و خونه ی مادر بزرگم پیاده شدیم وقتی اونا رفتن با یه خبر عجیب و شکه کننده روبرو شدند:<< در جاده ی سپیدان تصادفی صورت گرفته که ۵ کشته و ۱ مجروح به جا گذاشته و این موبایل توی جیب یکی از جنازه ها بود>> و بعد موبایل پسر عموم رو به پدرش داد

                           
این که اون لحظه چه بر عمو و پدرم گذشت رو خودم نمی دونم اما وقتی زنگ زدن خونه ی مادر بزرگم و این خبر رو به ما دادن ما اصلا حال خوبی نداشتیم
قابل وصف نیست از دست دادن جوون ۲۷ ساله ای که همون روزها داشتن براش قرار خواستگاری می ذاشتن! اما از اون بدتر مسوولیتی بود که گردن من، دختر عمم، عمم و مادرم افتاد اونم اینکه مادرم و عمم برن خونه ی عموم و کاری کنن که خواهر حاملش چیزی نفهمه و ما هم همین وظیفه رو مقابل مادر بزرگم داشته باشیم 
سخت بود واقعا سخت بود در حالیکه بغض گلوی ما رو می فشرد باید می خندیدیم و اونا رو قانع می کردیم که هیچ اتفاقی نیافتاده
                          

روز یک شنبه اون رو در آغوش پدر بزرگش به خاک سپردیم 
 تقدیر این بود که مهدی روز جمعه برود تا شب اول قبرش شب عید غدیر سومش روز عید غدیر و چهلمش روز شهادت امام زین العابدین باشد
                        

                        روحش شاد و یادش گرامی

قالب شعری

خوب در این موضوع  دو پست نوشتم که در اونا قافیه و وزن عروض رو در حد بسیار ساده و پایه توضیح دادم امروز می خوایم سراغ قالب های شعری بریم اگه زیاد طولانی شد خوب دو بخشش می کنیم اگه نه که هیچی چون این یکی رو می خوام تا حد کاملی توضیح بدم:

  1. قصیده:شعریست که از نیمه ی قرن سوم ه.ق. به تقلید از شعر عرب پدید آمد
    1-1 هم قافیه بودن مصرع اول و مصرع های زوج مثل:
        ___________________*           __________________*
        ___________________             __________________*
        ___________________             __________________*
        .....
    2- 1 تشکیل شده از چند بخش:
      1-2-1 مطلع: بیت نخست قصیده که معمولا باید لفظ و معنی آن دل نشین باشد تا خواننده را به  خواندن آن جذب کند
      2-2-1 تغزل: این بیت ها پیش در آمد سخن است تا ذهن مخاطب را آماده سازد محتوای آن در شعر پارسی عشق،یاد جوانی،وصف طبیعت و ...است
      3-2-1 تخلص: شاعر با این بخش تغزل را به تنه ی اصلی پیوند می دهد زیبا ترین تخلص تخلص یک بیتی ست زیرا از ایجاز بیشتری بر خوردار است
      4-2-1 تنه ی اصلی : مقصود اصلی شاعر را در بر دارد محتوای آن می تواند مدح، رثا، وصف ، پند و اندرز ، حکمت و عرفان باشد که البته عمده ترین مضامین شعر فارسی هستند
      5-2-1 شریطه و دعا: معمولا در این ابیات شاعر ممدوح خودش را دعا می کند
      6-2-1 تجدید مطلع:معمولا شاعر اگر بخواهد از مطلبی به مطلع دیگر رود با یک بیت مُصَرَع(هر دو مصرع هم قافیه)با قافیه ی اصلی شعر این کار را انجام می دهد
    (البته از تغزل ، تخلص ، تجدید مطلع و شریطه در بعضی قصاید استفاده می شود)
      7-2-1مقطع: بیت آخر قصیده است مقطع برای شاعر حسن ختام است
    3-1 نمونه : (به علت طولانی بودن قصاید فقط به ذکر مطلع آن می پردازیم)
          سعدی:   فضل خدای را که تواند شمار کرد                 یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟
  2. غزل: از قرن ششم یا کمی پیش از آن رواج یافت
    1-2 از نظر قالب مانند قصیده است
    2-2 از نظر محتوی و تعداد ابیات با قصیده متفاوت است محتوایی عاشقانه دارد
     تعداد ابیات آن بیش از پنج بیت است و حد اکثر شانزده بیت
    3-2 بیت اول آن مطلع و مقطع نام دارد
    4-2 غزل عاشقانه با سعدی و غزل عارفانه با مولانا به اوج می رسد اما ظهور حافظ و پدید آمدن محتوای نو در غزل (یعنی در غزل عارفانه با هنر مندی تمام از مضامین عاشقانه سود می جوید)، حذف محور عمودی(پیوستگی معنی یک بیت محور افقی و پیوستگی معنی کل ابیات را محور عمودی می نامند )شکلی تازه و بدیع یافت و از مشروطه به بعد غزل جنبه ی اجتماعی نیز می گیرد
    5-2 نمونه : ماشا الله ....
  3. قطعه:
    1-3 هم قافیه بودن مصرع های زوج مثل:
              _______________                   _______________*
              _______________                   _______________*
    2-3 حداقل دو بیت دارد
    3-3 درون مایه ی آن معمولا اخلاقی ، تعلیمی ، حکایت ، شکایت ، مدح ، هجو ، تقاضا و... است
    4-3 نمونه: انوری: 
    ای خواجه رسیدست بلندیت به جایی
    کز اهل سماوات به گوشت برسد صوت 
    گر عمر تو چون قد تو باشد به درازی
    تو زنده بمانی و بمیرد ملک الموت

                                                               ادامه دارد...

از حافظ

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
                              حق نگه دار که من میروم الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس 
                                ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن
                            کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم
                       وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یَک
بگشا پسته ی خندان و شکر ریزی کن
                            خلق را از دهن خویش میانداز به شک
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد 
                           من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
                چون بر حافظ خویشش نگذاری باری؟
                ای رقیب از بر او یک دو قدم دور ترک

چند جوابیه یکی برای دکتر(!) و یکی برای یکی از بچه های خوب و متشخص

چند روز بعد از پست نقد ادبیم کسی با موضوع هلو باقالی(؟) :



دوست عزیز نقد گل هیاهو مضحک بود و کوچه بازاری درست مثل نقدغیر علمی شما!یعنی در این کار یک نقطه قوت نبود که پاپ میلیونی را نجات داد؟چرا حسادت به ساحت کسی میکنی که نشان لیاقت nldرا دارد در ضمن مردم این ترانه را از دکتر پذیرفتند مگر نگفتی انها فهمیده اند پس چرا جفتک میاندازی؟ هالا بشین تو اب یخ ////


حالا می تونید بگید پروفایل این آقا چی بود؟
کاملا درسته آقای رضا تبریزی شاعر شعر گل هیاهو
قضاوت بر عهده ی شم... نه یه لحظه صبر کنید

آقای تبریزی این کمال بی شرمی که آدم اینقدر از خودش تعریف کنه
و کمال بی ادبی که...
یادتون باشه کسی تو دانشگاه، هنر شاعری نویسندگی تئاتر و ... رو یاد نمی گیره فقط فن اون کار رو یاد میگیره من برای مدرک دکترای شما ارزش قائلم اما شعرتون...
یادم نمی ره یکی از دکترای بسیار معروف که نمی تونم اسمش رو بیارم اما خیلی بزرگ تر از شماست شعراش رو چاپ می کرد انجمن شاعران یه نامه نوشت که این کارها ارزش شما رو پایین آورده و اون دیگه ننوشت

علمی بودن یا نبودناین متن اصلا مهم نیست چون من نقد فنی نمی کنم و نقد لفظی به عرف بر می گرده پس لطف کنید به جای توهین از خودتون دفاع کنید

والا اگه هر کسی نشان لیاقت نمی دونم چیچی داشته باشه بخواد شعر بگه زیدان باید شاهنامه بگه نه

اگه مطلب من رو از اول می خوندید توش توضیح دادم که من کارایی رو نقد میکنم که ضعیفن اما مردم پذیرفتنشون

اما حالا این که شعر شما رو پذیرفتن خودش گویاست دیگه! از شعرتون خوششون نیومده اما به خاطر آهنگ بسیار زیبا و صدای دلنشین خواننده پذیرفتنش

آقای تبریزی وقتی شما به نقدی که همه ی اهل فن تاییدش کردن می گید نقد بازاری یعنی با همین نقد بازاری می شده شعر شما رو کاملا رد کرد پس این حرف توهین به خودتونه

بقیه ی حرف هاتونم که شخصیت کودک درونتون رو برای ما موشکافی کرد و همراه با جزئیات به روی صفحه ی ایمیل ریخت حالا دیگه واسه مدرک و نشانتون هم ارزش قائل نیستم
حالا قضاوت با بقیه


امیر جان م می دونم شخصیتت خیلی بیشتر از این بودکه تو این پست جوابتو بدم اما کوتاهیمو ببخش وقت تنگ بود تو اون شعر تمام ایرادایی که گفتی به نوعی وارده جز یکیش در مورد بقیه به هر حال میشه هر دو رو گفت

امیر جان از لب کسی بوی شیر نمیاد بوی شیر از دهن میاد و دهن کودکیش دو تایید مهم در این بیته

بازم ببخشید

این پست نیستا

ببخشید دیگه من که کاملا عادت کردم بعد از نقد ادبی چند تا پست برم جواب نظرات رو بدم این کار رو هم خیلی دوست دارم پس بسم الله

مرده ی متحرک برام نظر گذاشته که می تونید برید بخونیدش

اما جوابش:
۱ دلیل انتخاب این قطعه این بود که قابل نقده!!!!!!!!
شاید اگه اولین پست نقد ادبی رو بخونید منظورم رو می فهمید
۲ من با گفتن آهای مشکل ندارم اتفاقا به عنوان فریاد و به عنوان یک عنصر تخلیه خوب به درد این شعر می خوره من با تکرار بیش از اندازه ی اون مخالفم فکر کنم تو متنم به این اشاره کردم
۳ ملاک من برای نقد اصول اولیه ی شعر و همین طور زبان مادریه نقدم هم صرفا نقد لفظیه
۴ من فقط وبلاگ هایی رو نقد می کنم که ازم بخوان خودم اعتقاد دارم نقد هیچ اشکالی نداره چون هیچ الزامی نداره نقد رو پذیرفت اما این موضوع جا نیافتاده در مورد نظر هم من فقط متن وبلاگ هایی رو می خونم که در مورد وبلاگم نظر داده باشن بقیه رو فقط نظر می نویسم همین طور الکی
۵ من با شماره حرف نمی زنم کلامم رو اختصار میدم
۶ والا به خدا این اهمد سهوا نیست مگه می شه آدم اسم خودشو اشتباه بنویسه
۶ احمد یک واژه ی عربیه
۷ بسیار خوشحال شدم که من رو نقد کردید ممنون تا بعد

نقد ادبی شعر آهای خوشکل عاشق

سلام آخیش من از سفر برگشتم عجب سفر درازی بود استان های زیادی رو رفتیم و جاهای زیادی رو دیدیم که تا حالا ندیده بودیم و الان که این مطلب رو میزنم هنوز ۱ ساعت نیست که رسیدیم شیراز

اما ببخشید دیگه چون از یه طرف می خواستم فاصله بین مطلب قبل نقد ادبی با شروع اصلیش زیاد نشه از یه طرفم هنوز موضوع به درد بخوری برای نقد گیر نیاوردم(البته دوستان چیزای زیادی رو خواستن که باید بررسی وشه) به خاطر همین یه نقد تکراری گذاشتم نقد آهای خوشکل عاشق که تو پست قبل راجع به اون گفتم حتما اول شعرش رو بخونید



آهاي خوشگل عاشق آهاي عمر دقايق
آهاي وصله به موهاي تو سنجاق شقايق

آهاي اي گل شب‌بو آهاي گل هياهو
آهاي طعنه زده چشم تو به چشماي آهو

دلم لاله عاشق آهاي بنفشه تر
نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر

من كه دل به تو دادم چرا بردي ز يادم
بگو با من عاشق چرا برات زيادم

آهاي صداي گيتار آهاي قلب رو ديوار
اگه دست توي دستام نذاري خدانگهدار


دلت ياس پراحساسه آي مريم نازم
تا اون روزي كه نبضم بزنه ترانه‌سازم

برات ترانه‌سازم تو آهنگي و سازم
بيا برات ميخوام از اين صدا قفس بسازم

ترانه سرا :رضا جزء مطلب تبریزی


آهای:چیزی که اول تمام بند ها اومده تکرار یه واژه ی بشدت ضمخت من هر وقت این واژه رو می شنوم یاد چوپون ها و باغدار ها میافتم قبل از هر چیزه دیگه و بنظرم این مساله هیچ مناسبتی با یه شعر عاشقانه نداره

آهای خوشکل عاشق :فکر میکنم بزرگترین توهین به معشوق این باشه که عاشق بش بگه عاشق!معشوق نماد نازه وعاشق نماد نیاز پس هیچ کبری بالاتر از این نیست که عاشق معشوقش رو عاشق بنامه پس یا شاعر یک انسان مغرور خود ستا و متکبره که اینطور نیست چون عبارت های دیگه ی شعر این رو نشون نمیده یا نمی فهمیده که داره چی میگه!! یا الزامات شعری اونو مجبور کرده از این صفت استفاده کنه«چون قافیه تنگ آید   شاعر به جفنگ آید!!»قضاوت با شما گزینه ی 2 یا 3؟

آهای عمر دقایق :یکی از بی معنی ترین ترکیبات قرن 21!! آخه میخوام بدونم یعنی چی چی(این تیکه رو شیرازی اومدم) عمر دقایق لااقل اگه میگفت عمر لحظه ها به لحظه های انتظار عاشق تلمیح بسیار زیبایی داشت ظاهرا باز هم قافیه ی تنگ شاعر رو به جفنگ آورده

آهای وصل....از دختران عزیزی که این متن رو می خونن یه سوال داشتم سنجاق شقایق چنده؟ 100تومن؟ 200تومن ؟ نمیدونم اما می خوام بدونم واقعا بستن سنجاق شقایق به مو بقدری ارزش داره که شاعر توی شعر عاشقانش واونم توی بیت اول شعری که اصلا قصد توصیف واقعی نداره بهش اشاره کرده ظاهرا باز قافیه تنگ آمده!

آهای ای)؟):این یکی از شاهکارها(یا به بیان دقیقتر افتضاحات)شاعر ماست الا یا ایها رو که عرب ها یه کار میبرن به اهای ای ترجمه کرده و در شعرش استفاده کرده اما یه سوال در زبان مادری همچین چیزی داریم؟

گل هیاهو!!!!!!!:یکی دیگه از اون ترکیب های قشنگ و جذاب(؟) که ظاهرا شاعر ما در اون صاحب سبکه از هر دو طرف این ترکیب بی ریخت ترین ترکیبیه که شنیدم از یه طرف گلی که هیاهو داره می تونه یه جور ارتباط تشخیصی باشه که واقعا در نوع خودش بی اندازه بد ترکیبه چون این وجه شبه به قدری مشهور شده که احتیاجی به مطرح کردنش نیست اما از اون طرف وقتی هیاهو گل میکنه چه گل وحشتناک و زشتی به وجود میاد آقای تبریزی و جناب فریدون مردم به گل رو میارن تا از دست هیاهو فرار کنن نظر شما چیه؟بازم تنگنای قافیه؟

بنفشه ی تر:یک صدا با من بگید چون قافیه تنگ آید...

نکن غنچه ی ...:فارسی زبانان عزیز تاحالا شده بگین تو در رو ببند البته تو به عنوان خطاب به کار میره اما مثلا وقتی یکنفر بیشتر مخاطب شما نیست می گید تو در رو ببند؟ تو در رو نبند تو پنجره را باز کن تو غنچه ی قلبم رو پرپر نکن!!!

قلب رو دیوار:»واقعا بدون شرح دوست دارم بدونم قلب رو دیوار و معشوق شما چه وجه شبهی دارن؟ معشوق شما کج و کولست؟ تیر خورده؟!!!!!! دوست دارم حتما بدونم

اگه دست....:جالبه این همه توهین به معشوقش کرده و حالا میگه اگه دست توی دستام نذاری خدا نگهدار من که اگه بودم ترکه کف دستاش می ذاشتم تا هوس شعر گفتن نکنه!!!!

دلت...:زیبا نیست دوتا تشبیه به شدت تکراری و یک قضیه ی جاری اما جای شکرش باقی که باز ترکیب سازی نکرد همون بهتر که ترکیبای تکراری رو تقلید کنه!!!

بیا که ...:واقعا نمیدونم چرا تازگیا هرکی به هرکی میرسه میگه می خوام برات قفس بسازم بابا طرفت آدمه ها حیوون که نیست من خودم یه شعر طنز گفتم که توی اون این قبیل شاعرا رو که با نوآوریشون افتضاح میکنن رو مسخره کردم یکی از بیتاش اینه من که سگ بانیم قوی و چموش/بهر صید تو نیز می آیم احتمالا منظور آقای تبریزی همین بوده اما مودبانه تر

خوب بعدا مزاحم میشم

شروع نقد ادبی

خوب بالاخره این پست باید راه می افتاد شاید یه کم دیر اما بالاخره باید راه می انداختم در وبلاگ  قبلیم طرفدار زیاد داشت همین مینا خانوم و ترانه خانوم از طریق اون پست ها با من آشنا شدند اما در این وبلاگ واقعا سوژه کم آوردم و امروز اومدم تا در مورد همین موضوع صحبت کنم ((سوژه))

نمی خوام زیاد وقت رو تلف کنم پس میگم منظورم چیه متاسفانه ترانه ها تازگی به چند دسته تقسیم شده اول ترانه های خوب که خوبن
دوم ترانه های ضعیفی که همه می دونن ضعیفه و متاسفانه بخش بزرگی از ترانه های ما رو تشکیل میده و اصولا حتی ارزش نقد رو نداره
و دسته ی سوم ترانه های ضعیفی که مردم فکر میکنن قویه و البته بسیار بسیار کم هستن چون مردم ما از شعور ادبی بالایی برخوردارن و فقط بعضی از کار ها رو که خواننده ی محبوب یا اهنگ ساز خبره ای داره رو می ستایند بدون توجه به ترانه ی ضعیفش
وظیفه ی یه منتقد به نظرمن شفاف سازی در مورد همین کارهاست من در وبلاگ قبلیم که با همین عنوان بود ترانه ی آهای خوشکل عاشق رو نقد کردم سه دسته نظر داشتم
۱ کسایی که شدیدا موضع گرفتن که نشون میداد کارم خوب بوده چون طرفدار های افراطی رو کمی تکون داده بود
دوم کساییکه گفتن ممنون به متن ترانه فکرنکرده بودم که باز نشون دهنده ی این بود که کارم خوب بوده و خوب شفاف سازی کردم
و دسته ی سوم کساییکه گفتن ما در جریان بودیم و از من تشکر کردن که بازهم ...
اما من دسته ی ۴ رو بیشتر می پسندیدم با وجود اینکه بسیارکم یاب بودن دسته ای که کارای من رو نقد میکردن اما منصفانه البته نقد غیرمنصفانه هم زیاد داشتیم نظیر آقا حمید گل که به خاطر غلط های تایپیم کارم رو بی ارزش دونست اما خداییش دو نفر فقط کارم رو خوب نقد کردن که ازتون میخوام شما هم مثل اون ها به دسته ی ۴ بپیوندید یکی از اون دو نفر ترانه خانوم خودمون بود خوب سرتون رو درد نمی یارم و به زودی پست این مطلب آغازمی شه

حسد چه می بری ای سست نظم برحافظ                           قبول خاطر و لطف سخن خدا داد است

با هم شاعر شویم

وزن و عروض

یکی از زیباترین و ماندگارترین اصول شعری که  طراوتی متفاوت میده وزنه یاد گرفتنش پیچیدگی هایی داره و پیدا کردن بحر ادبیش یه کم سخت می شه واسه همین خیلی به اون بخشش نمی پردازم مراحل کار رو روی یه بیت شعر معروف دنبال می کنیم:  
  

   بشنو از نی چون حکایت می کند                  از جدایی ها شکایت می کند

1 شعر را به همان صورت که می خوانیم می نویسیم:
بشن(و)(این علامت صامت کوتاه حرف است) از نی چون حکایت می کند          از جدایی ها شکایت می کند

 

2 هجا هارا از هم جدا می کنیم

 

3 به جای حجا های تک حرفی (یک صامت و یک مصوت کوتاه) علامت U (چون در محیط فارسی این علامت مستلزم تغییر زبان است به پیشنهاد اهمد به جای آن از . استفاده می کنیم) و به جای صامت های 2 حرفی (صامت + مصوت کوتاه + صامت یا صامت + مصوت بلند یا مصوت بلند + صامت) علامت _ قرار میدهیم در چند حرفی ها (مثل نوح)از علامت ._ استفاده می کنیم

 

2 – بش / ن(و)/ از/ نی/چون/ح(ی)/ کا/ یت/ می/ ک(و)/ ند/

3-   _       .      _   _    _    .       _    _    _    .        _

 

2- از/ ج(و) /دا/ یی/ ها/ ش(ی)/ کا/ یت/ می/ ک(و)/ ند/

3- _    .       _  _   _    .          _   _    _    .       _

 

(نون ساکن در آخر چند حرفی ها از تقطیع ساقط است یعنی مثلا چون را چو فرض میکنیم و فقط یک هجای بلند در نظر می گیریم)

با گذاشتن دو سطر زیر هم در میابیم که

_._ _ _._ _ _._

_._ _ _._ _ _._

هجاها با هم مساوی اند

از نظر عمودی هم جای هجا های کوتاه و بلند کاملآ شبیه به هم است مثلا هجای دوم در هر دو مصراع یک هجای کوتاه است و هجای سوم در هر دو مصراع بلند است اما این بند ممکن است در هر بیت تا سقف 4 بار نقض شود البته به شکلی که ایجاد سکته نکند که از آن به عنوان اختیارات شاعرانه یاد می شود برای آشنایی بیشتر بیت بعدی شعر فوق را تقطیع می کنیم

 

از نیستان تا مرا ببریده اند              از نفیرم مرد و زن نالیده اند

از نیستان تا مرا ببرید(ی)اند         از نفیرم مرد(و) زن نالید(ی)اند

از/ ن(ا)/ یس/ تان (تا)/ تا/ م(ا)/ را/ بب/ ری/ د(ی)/  اند

_    .      _     _         _    .     _   _    _    .        _

 

(هجای ساکن در آخر مصرع ها مثل نون است)

از/ ن(ا)/ فی/ رم/ مر/ د(و)/ زن/ نا/ لی/ د(ی)/ اند               

_    .      _    _    _   .       _    _   _   .      _

 

الگوی این دو بیت:

_._ _ _._ _ _._    

_._ _ _._ _ _._

 

باز هم تشابه کامل مشخص است و همینطور با بیت بالا نیز مشابه است در قسمت بعد حالت های مختلف بحر ها را با هم با هم بررسی می کنیم

با هم شاعر شویم

سلام این بخش به تازگی راه اندازی شده هدف ما از راه انداختن این بخش بیشتر آسیب شناسی است تا آموزش و قصد نداریم به آموزش و تدریس بپردازیم به هر حال این یک وبلاگ انتقادی است و ما هم بیشتر از هر چیز به همین امر توجه داریم

قافیه: امروز از اولین و ابتدایی ترین اصول شعر شروع میکنیم مطمئنا همه ی شما قافیه یابی و اینجور کارا  رو بهتر از همه ی ما بلدید بخواطر همین فکر نمی کنم نیاز به آموزش باشه پس فقط:

1-     در قافیه به تکوازها توجه کنید: نکته ی اساسی در قافیه تکواژ ها هستند مثلا شما نمیتوند همزبانی رو با بی صدایی قافیه بگیرید چون هر دو ی تکواژ مستقل هستند و صدا با زبان قافیه نیستند به همین شکل حالت های یک فعل مثل : میشه بشه نشه نمی شه و ... هیچ یک قافیه نیستند

2-     به غیر از مواقع بالا هر دو واژه ای که یک صامت و یک مصوت مشترک دارند قافیه اند مثل تنها و شیداو رسوا (ا تشکیل شده از مصوت ا و صامت ء است)

3-     در غزل و قصیده میتوان هر قافیه را دو بار به کار برد (کسانی که میگویند فقط یک بار می توان یک قافیه را دو بار تکرار کرد غزل شب قدر است و طی شد نامه ی هجر حافظ رو بخونند)

4-     در قافیه پردازی املا ی واژه ها نیز اهمیت دارند مثلا عزیز و حضیض قافیه نیستند

5-     هر قالب شکل قافیه بندی خاص خودش را دارد که بسیار هم معروف هستند و ذکر اکثر آنها تکرار مکررات است و سایر آن ها را نیز به مطالب بعد موکول می کنیم فعلا تا بعد اگرم احساس می کنید چیزی رو جا انداختم یا مطلبی اشکال داره حتما تو نظراتون بگید

یک شعر فی البداهه

چند وقت پیش بود اگه درست یادم باشه مرداد ماه پارسال که توی چت روم از سر بی حوصلگی با بچه ها یه بازی راه انداختیم شبیه عمو زنجیر باف فقط قرار بود آخرش که گفتیم با صدای چی و اسم رو گفتن با اسم اون حیوون یه شعر بداهه بگیم وقطی نوبت بازی به من افتاد گفتن با صدای سوسک یه شعر بداهه ی جالب گفتم که هنوز یادمه:
سوسک سیاه نازنین
بیا بریم به زیر زمین
با مورچه ها بازی کنیم
با هم بریم به مدرسه
درس بخو نیم
شعر بخونیم
بزرگ بشیم
چت بکنیم
با کارتای اینتر نتی بابامونو بد بخت بکنیم
من ام بدم تو ام بدی