زن!
یک خانم خونه رو تصور کنید که توی آشپزخونه،تک وتنها،میز شام رو جمع می کنه وهراز گاهی هم با حسرت به روزنامه ای که روی کابینته واز صبح تا حالا وقت نکرده بخونه نگاهی می ندا زه وباز هم تنهاشروع می کنه به شستن ظرفها.
حالا بیایید به سالن،یک آقای همسرِ ،روبروی تلویزیون نشسته ومدام کانالهاروعوض می کنه! ودوتا بچه ی خوشگل ومامانی !که لابد سرشون به کاری گرمه چون اصلا صداشون در نمیاد!.
دوباره بریم پیش خانم خونه ؛کارش مثلا تمام شده ،روز نامه رو بر می دا ره می شینه پشت میز،دنبال تیتر جالبی که از صبح تا حالافکرش رو مشغول کرده می گرده ،آهان! پیداش کرد! با ولع شروع می کنه به خوندن مطلب ،هنوز سطر اول تمام نشده که ... ـــ : خانم یه پارچ دوغ وردا ر بیار! هلاک شدم از تشنگی!!
با عجله یه پارچ دوغ درست می کنه ومی بره خدمت آقا پاورچین پا ورچین بر می گرده سر میزتا.....
ـ مامان برام قهوه درست کن! با غیظ به پسر کوچولوی شیرینش نگاه می کنه! ــ :آخه چه معنی داره بچه ی چهار ساله قهوه بخوره ؟ ا ونم شب..... مگه عصر قهوه نخوردی ؟! ولی آقای همسر با جانبداری ا زکوچولو
ادامه می ده :خب بچه هوس کرده اصلا بیشتر درست کن همه بخوریم ! با دلخوری می ره آشپز خونه تا قهوه رو آماده کنه ، یه قهوه جوش ،چند پیمانه قهوه ،آب سرد ویه حرارت ملایم (اشتباه نکنید دستور تهیه ی قهوه نیست !تحمل کنید عرض می کنم خدمتتون) بعد از سرو قهوه ،آقای همسربا هورت اول چنان صورتش رو در هم می کشه ،که چشم چشم ،دو ابرو،دماغ ودهن !یه گردو ،میشن یه نقطه !!!
ــ بابا این که زهر ماره ....(هان ! حالا دیدید شکر تو دستورش نبود ! خدایی هیچ کدومتون متوجه شدید !!؟)
ــ پاشو شکرو بیار ! البته اینم در نظر بگیرید که آقای همسر به خاطر موضوعی که باز هم باید دندون به جگر !بگیرید تا بعد عرض کنم،خلق خوبی داره ! خانم می ره شکر بیاره که یهو .... ـــ : ماااااماااان ! فنجون آبجی خالی شد رو مبل بدوووووو !!! .... خب اینم یه درد سر تازه و پیش بینی نشده که کلی وقتشو می گیره ، پا می شه بره که آقای همسر می گه : خانم اون پیر هن آبی منو اوتو کن !فردا باید برم پیش رییس تا فیش اضافه حقوقمو امضا کنه ،با سی لیتر بنزین رایگان!! چه شود! اهان تا یادم نرفته ماشینو می زارم خونه تا من می رم ،بر گردم تمیز بشورش !!وسایل سفرو آماده کن ،یه سفر توپ بریم کجاااا؟ یه نگا به شنگول ومنگولش که دهنشون باز مونده ،یه نگا به چشمای خانم همسر می کنه ،وـــ : خونه ی پدرم ا یناااااا ! بزار یه کم دلمون باز بشه بابا ! پوسیدیم تو این خونه !!!
خب حالا به این خانم همسر حق بدید که به جای اینکه بشینه روز نامه بخونه، شیرجه بزنه توی دریای خیال (البته نه برای خودکشی ،من باب تمدد اعصاب عرض می کنم!!) و خودشو بسپره دست موجهای آرزو ! تا ببرن بزارنش جای آقای همسر ! از اون آقای همسر هایی که دنیا به کامشونه !!!!
پ-ن:این مطلب صرفا جهت خلا قیت ذهن شماست !! بر داشت نا درست مو قوف !