پرواز
امروز بعد از برگشتن از سفر مشترکمون با اهمد اومدیم تا یک دنیا طنز بنویسیم اما با خبر یتیم شدنمون مواجح شدیم!
نه فقط ما تمام شاعران و هنر مندان ایران با خبر فوت محمد خلیل مذنب (جمالی) پیر شعر شیراز از خود بی خود شدند و احساس یتیم ها را با تمام وجود حس کردند
قبل از هر چیزی این اتفاق رو به همه ی دوستان تسلیت می گم و این شعر به اون عزیز تقدیم می کنم
چشم هایش به ما که می افتاد
در دلش آفتاب می رویید
آخرین برگ غنچه ی دیروز
مثل یک نو بهار می خندید
لحن آرام مهربانی او
بین ما آفتاب می افراشت
چند سالی گذشته بود که او
آسمان را به روی دوشش داشت
روزها، گرم، می گذشتند و
روز موعود می رسید انگار
روز پیچیدن طنین غزل
در دل سرد گنبد دوار
مثل ققنوس از دل آتش
رفت تا پای آستان خدا
پیر مردی که مثل یک لبخند
پرکشید از لبان خسته ی ما...
روهش شاد یادش گرامی
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 21:10 توسط امین
|