سلام به تموم دوستان عزیز درهم پیچیده

خوب بیشتر شما می دونید که من حدود یک ساله که توی موضوع نقد ادبی هیچ پستی نذاشته بودم اما اینکه این کار بعد از مطالب طنز اهمد در رتبه ی دوم قرار گرفته بود من رو شگفت زده کرد
به همین دلیل فکر کردم شاید بهتر باشه این موضوع رو ادامه بدم اما با رویکرد جدید!
«به جای ترانه های ضعیف به ترانه های نسبتا خوب و قابل نقد گیر بدیم! بهتر نیست؟»

ترانه ای رو که انتخاب کردم ترانه ایست! از مینا جلالی به خوانندگیه داریوش
اما امیدوارم در دفعات بعدی به سراغ ترانه هایی بریم که شما انتخاب می کنید

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم
تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه....

 حالا ما سعی می کنیم از نظر لفظی بیت بیت و کلمه کلمه ی کار رو به چالش بکشیم:

بیت اول: از نظر شروع یه روایت خوب بود یه استارت نسبتا خوب و آغاز یه روایت ساده
اما از نظر انتخاب واژه ها کار جور دیگه ای بود
استفاده از اون که شام مهتاب رو معرفه می کرد در صورتی که برای خواننده اصلا معرفه نبود و عجب شاخه گل وار یه حالت ترکیبی پوسیده و کلا ضعیف

بیت دوم و سوم:از این بیت کار، لحن روایی بر می گرده و ترانه سرا خیلی هوشمندانه به تصویر سازی رو میاره و به جا افتادن صحنه ی روایت توی ذهن خواننده کمک می کنه
با توجه به ملزمات کار ترانه به غیر از مصرع دوم بیت اول که یه کم گنگ می زد و تنگنای قافیه رو به وضوح نشون می داد کلا خوب ارزیابی می شد

بیت چهارم، پنجم و ششم: دوباره کار خیلی خوب به فضای روایی بر می گرده و ادامه پیدا می کنه اما توی این چند بیت ترانه سرا ضعف خودش رو در انتخاب واژه ها کاملا نشون میده مثلا استفاده از تو دونسته بودی به یه حالت پیچیده به جای تو می دونستی، از عشق پر پر بودن که زبانش اصلا مناسب حال ترانه نیست، دوتا سوال کاملا ضعیف و بی مورد و بی ربط و بی معنی با دو جواب قوی و زیبا  و البته شاهکار(؟) در مطرح کردن سوال «دلت کو!» و مصرع دوم بیت ششم که واقعا اوج ضعف شاعر رو در این مساله می رسونه «تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی» من این مصرع رو این جوری معنی می کنم:«اگر به صورت تصادفی از جامعه ی عاشقان هر نمونه ای بگیریم از نظر درجه ی عشقیت تو مد جامعه به حساب می آیی» (اینم از برکات پاس کردن سه واحد آماره)

بیت هفتم: یه پایان خوب و کامل برای انتهای قسمت اول داستان
اما انتخاب «دروغ گفت» در فضایی که تقریبا تمام کلمات به شکلی متعالی ظاهر شدن قدری تو ذوق می زد

بیت هشتم:شروع قسمت دوم داستان با ترکیب «گذشت روزگاری»
اما ضعف عمده ی این بیت در مصرع دومشه الهی خدا این «که» رو از جامعه ی شاعران بگیره که هر جا کم میارن با یه که می زنن تو جاده خاکی و چرند تحویل خواننده می دن

بیت نهم: باز هم یه فضا سازی نسبتا مناسب برای قرار دادن ذهن مخاطب در مسیر انتهایی داستان
اما نقاط ضعیف این بیت استفاده از «درگه» با جای «درگاه» و استفاده از اون باز هم صرفا برای پر کردن وزن بود 

بیت دهم: یه پایان خوب و مناسب برای آخر کار روایی!
ای کاش آهنگ ساز طوری کار می کرد که آهنگ هم همین جا تموم می شد چون مطرح کردن این دو سوال برای پایان کار واقعا مناسب بود اما خوب آهنگ ساز این کار رو نکرد و به نظر من لطمه ی محکمی به کار زد

در انتها باید گفت که کلا دوگانگی بی موردی در زبان کار و عدم هم خونی ترانه با بعضی از واژگان این شعر که تا سر حد امکان بش اشاره شد از نقاط ضعف این شعر  و روایی بودن کار با یه اندیشه ی بکر از نقاط قوت کار بود

تا نقدی دیگر