شروع کار محبوبه
به نظر شما عیب داره من آرزو کنم کاشکی کوزت بودم !! البته نه کوزت اولای داستان!
عمرا ً طاقت اون همه توسری خوردن وبیچارگی وفلاکت وندارم ! کوزت وسطای داستان (درست از همون جایی که ژان والژان میاد و سطل آب واز دستش می گیره !) بعد یه آدم قدر قدرتِ مایه دارتر از ژان والژان که پلیس هم دنبالش نباشه بیاد ومنو از دست تناردیه های دور وبرم (البته دور از جون شما) نجات بده بعدش با هم بریم کجا؟ آهان اولش بریم یه جایی که این مینا وسحرو ترانه و اهمد نباشن ! با این بروز کردنشون ! مثلا جزیره کیش یا شیراز ( نه شیراز نه!) اصلا بزار از ایران بریم آره بریم دور دنیا.........
ببخشیدا! دیگه بفیه اش بخودم مربوطه دنباله هم نداره !
(اصلا چه معنی داره من سیر تا پیاز آرزو هامو بنویسم شماهام بخونید!)
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۸۶ ساعت 15:29 توسط محبوبه
|