تبليغاتX
درهم پیچیده
 زورق
گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو
تا بدان جا برمت که می خواهی
زورقی توانا
به تحمل باری که بر دوش داری
زورقی که هیچ گاه واژگون نشود
به هر اندازه که نا آرام باشی
یا متلاطم باشد امواج زندگی ات
دریایی که در آن می رانی

        *******

پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پزمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
بر آنم که   باشم

در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش انگیزند
تا دریابم
شگفتی کنم
باز شناسم...

مارگوت بیکل
ترجمه ی آزاد
احمد شاملو
                                             

|+|نویسنده امین در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 17:2