|
خدا نترس!!
و از دور سوار بر اسبی سیاه می آید اسبی که در هر بازدم اژدها وار اطرافش را می سوزاند و آتش دهانش اطراف را خاکستر باران می کند
او با شاخ های بلندش دل هر آدمی زاده ای را که در برد گردن دراز زرافه گونش باشد به سیخ می کشد سم های نوک تیز ساهش با خال خال سفید پراکنده مثل شمشیری بلند انسان ها را به دو نیم تقسیم می کند یا بیشتر بدن سرخش با خال های سیاه درشت مثل همان دیو قصه هاست که هر شب به خانه ی حسنی حمله می کند و... اصلا شما نمی دانید چه جانوریست این کنکور!! (ترانه)
|+|نویسنده کسانی که دیگر نیستند در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 13:4 |
|
