تبليغاتX
درهم پیچیده
 نقد ادبی-هوای حوا
سلام به همه ی دوستان عزیزی که مطالب نقد ادبی رو از روز اول دنبال می کردن
قبل از هر چیزی یه عذر خواهی می کنم  از بارونک عزیز که ازم خواست کار وقتی که نگاهم به نگاهت خیره می شه ی رضا صادقی رو نقد کنم اما من توش نکته ی آموزنده ی خواصی ندیدم

بعد نقد یه ترانه ی بسیار ضعیف و نقد یه ترانه ی متوسط امروز می خوام یه ترانه ی محکم رو با هم نقد کنیم یا به عبارتی از یکی از ترانه سرا های بسیار بزرگ ایران یه چیزایی یاد بگیریم

متن این ترانه ی زیبا از استاد محمد علی بهمنیه و هنر مند فقید ناصر عبدالهی اونو با صدای خوب خودش خونده اگه می خواید متن رو بخونید برید توی قسمت ادامه ی مطلب
دیگه خیلی سخن رو به درازا نمی کشم تا نقد رو آغاز کنیم

بیت اول: خوب خیلی زیبا و هنرمندانه دو مفهوم کنایی دل به دریا زدن و بی گدار به آب زدن رو با هم تلفیق کرده و در اوج زیبایی مصرع اول این بیت رو آفریده در مصرع دوم هم با یه مفهوم کنایی دیگه به زبان لطیف ترانه صمیمیت و نزدیکی خواصی پیوند زده

بیت دوم: مفاهیم کنایی قطع نمی شه و همچنان با دو مفهوم پاشنه بر کشیدن و آستین بالا زدن سعی می کنه که آغاز کار رو بسیار محکم و گیرا شروع کنه و انصافا هم در این کار موفقه

بیت سوم: شاعر روند حرکتی کنایه ها رو قطع نمی کنه اما آرام آرام کنایه رو به ایهام نزدیک می کنه و توی این بیت با آوردن بچه شدن و سنگ زدن در شیشه، چند ثانیه ای ذهن خواننده رو به یک اتفاق زیبا جذب می کنه اما سریع عبور می کنه و...

بیت چهارم: حتما با من هم عقیده اید که این بیت شاه بیت این ترانست و واقعا زبان من نمی تونه زیبایی این بیت رو بیان کنه. کنایه کاملا به یه ایهام زیبا و رسا تبدیل شده و یه پیوند جالب به داستان نمادین آدم و حوا پنجره ی جدیدی رو به ژرفای معنایی ترانه باز کرده

بیت پنجم: نکته ای که یادم رفت در بالا به اون اشاره کنم این بود که توی تمامی ابیات نوعی بریدن و رها شدن جا افتاده توی این بیت با آوردن پاره کردن گذشته و تا زدن آینده این نکته رو به وضوح به رخ خواننده می کشه تا تولد دوباره ی مفهوم ترانه شکل بگیره

ابیات بعد: زنده ها خیلی براش کهنه بودن/ خودشو تو مرده ها جا زد و رفت/ هوای تازه دلش می خواست ولی/ آخرش توی غبارا زد و رفت/ دنبال کلید خوشبختی می گشت / خودشم قفلی به قفلا زد و رفت
کاملا می بینید که در پایان علت هم نشینی کنایه های قبلی یعنی سنگ در شیشه ی فردا زدن، به دریا زدن،و پشت پا به رسم دنیا زدن رو کاملا جا میندازه و مشخص می کنه که حرکت این دل به سمت شکستن بوده نه دل دادگی محض و باز با تکرار بیت حیوونی تازگی آدم شده بود/به سرش هوای حوا زد و رفت کار رو به زیبایی جمع می کنه

در پایان برای اینکه به زیبایی این کار نگاه بندازیم باید به چند نکته اشاره کنیم:
۱ استفاده از زبان لطیف ترانه با لطافت کامل اما پرهیز از رمانتیک واری
۲ غالب اندیشه ای و داستانی بسیار خفیف اما هسته ای و پیوند دهنده ی اصلی محور عمودی کار
۳ درجه ی تخیل بسیار بالا طوری که در بعضی جاها کار واقعا تصویری خاص و منحصر به فرد داره
۴ احساسی که در واج واج ترانه رگه بسته و خواننده رو کاملا مورد تحریک قرار میده
۵ موسیقی جذاب و خیره کننده ی کار که حتی بدون احتیاج به آهنگ میشه مثل یه کار کلاسیک کار رو خوند و ازش لذت برد
البته اشتباه نکنید اگه کار رو نشه به صورت کلاسیک خوند ایراد نیست اما اگه بشه یه نکته ی قوته

به عقل ناقص من تنها ایرادی که این کار داشت بیت سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت بود که یه کم به جا نشینی واج ها در - سنگ توی - بی توجهی شده حالا به عقل شما چه ایراد هایی میرسه تو نظرات بگید استفاده می کنم


ادامه مطلب
|+|نویسنده امین در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 18:2  
 نقد ادبی(تو اون شام مهتاب)
سلام به تموم دوستان عزیز درهم پیچیده

خوب بیشتر شما می دونید که من حدود یک ساله که توی موضوع نقد ادبی هیچ پستی نذاشته بودم اما اینکه این کار بعد از مطالب طنز اهمد در رتبه ی دوم قرار گرفته بود من رو شگفت زده کرد
به همین دلیل فکر کردم شاید بهتر باشه این موضوع رو ادامه بدم اما با رویکرد جدید!
«به جای ترانه های ضعیف به ترانه های نسبتا خوب و قابل نقد گیر بدیم! بهتر نیست؟»

ترانه ای رو که انتخاب کردم ترانه ایست! از مینا جلالی به خوانندگیه داریوش
اما امیدوارم در دفعات بعدی به سراغ ترانه هایی بریم که شما انتخاب می کنید

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم
تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه....

 حالا ما سعی می کنیم از نظر لفظی بیت بیت و کلمه کلمه ی کار رو به چالش بکشیم:

بیت اول: از نظر شروع یه روایت خوب بود یه استارت نسبتا خوب و آغاز یه روایت ساده
اما از نظر انتخاب واژه ها کار جور دیگه ای بود
استفاده از اون که شام مهتاب رو معرفه می کرد در صورتی که برای خواننده اصلا معرفه نبود و عجب شاخه گل وار یه حالت ترکیبی پوسیده و کلا ضعیف

بیت دوم و سوم:از این بیت کار، لحن روایی بر می گرده و ترانه سرا خیلی هوشمندانه به تصویر سازی رو میاره و به جا افتادن صحنه ی روایت توی ذهن خواننده کمک می کنه
با توجه به ملزمات کار ترانه به غیر از مصرع دوم بیت اول که یه کم گنگ می زد و تنگنای قافیه رو به وضوح نشون می داد کلا خوب ارزیابی می شد

بیت چهارم، پنجم و ششم: دوباره کار خیلی خوب به فضای روایی بر می گرده و ادامه پیدا می کنه اما توی این چند بیت ترانه سرا ضعف خودش رو در انتخاب واژه ها کاملا نشون میده مثلا استفاده از تو دونسته بودی به یه حالت پیچیده به جای تو می دونستی، از عشق پر پر بودن که زبانش اصلا مناسب حال ترانه نیست، دوتا سوال کاملا ضعیف و بی مورد و بی ربط و بی معنی با دو جواب قوی و زیبا  و البته شاهکار(؟) در مطرح کردن سوال «دلت کو!» و مصرع دوم بیت ششم که واقعا اوج ضعف شاعر رو در این مساله می رسونه «تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی» من این مصرع رو این جوری معنی می کنم:«اگر به صورت تصادفی از جامعه ی عاشقان هر نمونه ای بگیریم از نظر درجه ی عشقیت تو مد جامعه به حساب می آیی» (اینم از برکات پاس کردن سه واحد آماره)

بیت هفتم: یه پایان خوب و کامل برای انتهای قسمت اول داستان
اما انتخاب «دروغ گفت» در فضایی که تقریبا تمام کلمات به شکلی متعالی ظاهر شدن قدری تو ذوق می زد

بیت هشتم:شروع قسمت دوم داستان با ترکیب «گذشت روزگاری»
اما ضعف عمده ی این بیت در مصرع دومشه الهی خدا این «که» رو از جامعه ی شاعران بگیره که هر جا کم میارن با یه که می زنن تو جاده خاکی و چرند تحویل خواننده می دن

بیت نهم: باز هم یه فضا سازی نسبتا مناسب برای قرار دادن ذهن مخاطب در مسیر انتهایی داستان
اما نقاط ضعیف این بیت استفاده از «درگه» با جای «درگاه» و استفاده از اون باز هم صرفا برای پر کردن وزن بود 

بیت دهم: یه پایان خوب و مناسب برای آخر کار روایی!
ای کاش آهنگ ساز طوری کار می کرد که آهنگ هم همین جا تموم می شد چون مطرح کردن این دو سوال برای پایان کار واقعا مناسب بود اما خوب آهنگ ساز این کار رو نکرد و به نظر من لطمه ی محکمی به کار زد

در انتها باید گفت که کلا دوگانگی بی موردی در زبان کار و عدم هم خونی ترانه با بعضی از واژگان این شعر که تا سر حد امکان بش اشاره شد از نقاط ضعف این شعر  و روایی بودن کار با یه اندیشه ی بکر از نقاط قوت کار بود

تا نقدی دیگر

|+|نویسنده امین در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 19:53  
 چند جوابیه یکی برای دکتر(!) و یکی برای یکی از بچه های خوب و متشخص
چند روز بعد از پست نقد ادبیم کسی با موضوع هلو باقالی(؟) :



دوست عزیز نقد گل هیاهو مضحک بود و کوچه بازاری درست مثل نقدغیر علمی شما!یعنی در این کار یک نقطه قوت نبود که پاپ میلیونی را نجات داد؟چرا حسادت به ساحت کسی میکنی که نشان لیاقت nldرا دارد در ضمن مردم این ترانه را از دکتر پذیرفتند مگر نگفتی انها فهمیده اند پس چرا جفتک میاندازی؟ هالا بشین تو اب یخ ////


حالا می تونید بگید پروفایل این آقا چی بود؟
کاملا درسته آقای رضا تبریزی شاعر شعر گل هیاهو
قضاوت بر عهده ی شم... نه یه لحظه صبر کنید

آقای تبریزی این کمال بی شرمی که آدم اینقدر از خودش تعریف کنه
و کمال بی ادبی که...
یادتون باشه کسی تو دانشگاه، هنر شاعری نویسندگی تئاتر و ... رو یاد نمی گیره فقط فن اون کار رو یاد میگیره من برای مدرک دکترای شما ارزش قائلم اما شعرتون...
یادم نمی ره یکی از دکترای بسیار معروف که نمی تونم اسمش رو بیارم اما خیلی بزرگ تر از شماست شعراش رو چاپ می کرد انجمن شاعران یه نامه نوشت که این کارها ارزش شما رو پایین آورده و اون دیگه ننوشت

علمی بودن یا نبودناین متن اصلا مهم نیست چون من نقد فنی نمی کنم و نقد لفظی به عرف بر می گرده پس لطف کنید به جای توهین از خودتون دفاع کنید

والا اگه هر کسی نشان لیاقت نمی دونم چیچی داشته باشه بخواد شعر بگه زیدان باید شاهنامه بگه نه

اگه مطلب من رو از اول می خوندید توش توضیح دادم که من کارایی رو نقد میکنم که ضعیفن اما مردم پذیرفتنشون

اما حالا این که شعر شما رو پذیرفتن خودش گویاست دیگه! از شعرتون خوششون نیومده اما به خاطر آهنگ بسیار زیبا و صدای دلنشین خواننده پذیرفتنش

آقای تبریزی وقتی شما به نقدی که همه ی اهل فن تاییدش کردن می گید نقد بازاری یعنی با همین نقد بازاری می شده شعر شما رو کاملا رد کرد پس این حرف توهین به خودتونه

بقیه ی حرف هاتونم که شخصیت کودک درونتون رو برای ما موشکافی کرد و همراه با جزئیات به روی صفحه ی ایمیل ریخت حالا دیگه واسه مدرک و نشانتون هم ارزش قائل نیستم
حالا قضاوت با بقیه


امیر جان م می دونم شخصیتت خیلی بیشتر از این بودکه تو این پست جوابتو بدم اما کوتاهیمو ببخش وقت تنگ بود تو اون شعر تمام ایرادایی که گفتی به نوعی وارده جز یکیش در مورد بقیه به هر حال میشه هر دو رو گفت

امیر جان از لب کسی بوی شیر نمیاد بوی شیر از دهن میاد و دهن کودکیش دو تایید مهم در این بیته

بازم ببخشید

|+|نویسنده امین در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 15:47  
 این پست نیستا
ببخشید دیگه من که کاملا عادت کردم بعد از نقد ادبی چند تا پست برم جواب نظرات رو بدم این کار رو هم خیلی دوست دارم پس بسم الله

مرده ی متحرک برام نظر گذاشته که می تونید برید بخونیدش

اما جوابش:
۱ دلیل انتخاب این قطعه این بود که قابل نقده!!!!!!!!
شاید اگه اولین پست نقد ادبی رو بخونید منظورم رو می فهمید
۲ من با گفتن آهای مشکل ندارم اتفاقا به عنوان فریاد و به عنوان یک عنصر تخلیه خوب به درد این شعر می خوره من با تکرار بیش از اندازه ی اون مخالفم فکر کنم تو متنم به این اشاره کردم
۳ ملاک من برای نقد اصول اولیه ی شعر و همین طور زبان مادریه نقدم هم صرفا نقد لفظیه
۴ من فقط وبلاگ هایی رو نقد می کنم که ازم بخوان خودم اعتقاد دارم نقد هیچ اشکالی نداره چون هیچ الزامی نداره نقد رو پذیرفت اما این موضوع جا نیافتاده در مورد نظر هم من فقط متن وبلاگ هایی رو می خونم که در مورد وبلاگم نظر داده باشن بقیه رو فقط نظر می نویسم همین طور الکی
۵ من با شماره حرف نمی زنم کلامم رو اختصار میدم
۶ والا به خدا این اهمد سهوا نیست مگه می شه آدم اسم خودشو اشتباه بنویسه
۶ احمد یک واژه ی عربیه
۷ بسیار خوشحال شدم که من رو نقد کردید ممنون تا بعد

|+|نویسنده امین در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 15:45 
 نقد ادبی شعر آهای خوشکل عاشق
سلام آخیش من از سفر برگشتم عجب سفر درازی بود استان های زیادی رو رفتیم و جاهای زیادی رو دیدیم که تا حالا ندیده بودیم و الان که این مطلب رو میزنم هنوز ۱ ساعت نیست که رسیدیم شیراز

اما ببخشید دیگه چون از یه طرف می خواستم فاصله بین مطلب قبل نقد ادبی با شروع اصلیش زیاد نشه از یه طرفم هنوز موضوع به درد بخوری برای نقد گیر نیاوردم(البته دوستان چیزای زیادی رو خواستن که باید بررسی وشه) به خاطر همین یه نقد تکراری گذاشتم نقد آهای خوشکل عاشق که تو پست قبل راجع به اون گفتم حتما اول شعرش رو بخونید



آهاي خوشگل عاشق آهاي عمر دقايق
آهاي وصله به موهاي تو سنجاق شقايق

آهاي اي گل شب‌بو آهاي گل هياهو
آهاي طعنه زده چشم تو به چشماي آهو

دلم لاله عاشق آهاي بنفشه تر
نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر

من كه دل به تو دادم چرا بردي ز يادم
بگو با من عاشق چرا برات زيادم

آهاي صداي گيتار آهاي قلب رو ديوار
اگه دست توي دستام نذاري خدانگهدار


دلت ياس پراحساسه آي مريم نازم
تا اون روزي كه نبضم بزنه ترانه‌سازم

برات ترانه‌سازم تو آهنگي و سازم
بيا برات ميخوام از اين صدا قفس بسازم

ترانه سرا :رضا جزء مطلب تبریزی


آهای:چیزی که اول تمام بند ها اومده تکرار یه واژه ی بشدت ضمخت من هر وقت این واژه رو می شنوم یاد چوپون ها و باغدار ها میافتم قبل از هر چیزه دیگه و بنظرم این مساله هیچ مناسبتی با یه شعر عاشقانه نداره

آهای خوشکل عاشق :فکر میکنم بزرگترین توهین به معشوق این باشه که عاشق بش بگه عاشق!معشوق نماد نازه وعاشق نماد نیاز پس هیچ کبری بالاتر از این نیست که عاشق معشوقش رو عاشق بنامه پس یا شاعر یک انسان مغرور خود ستا و متکبره که اینطور نیست چون عبارت های دیگه ی شعر این رو نشون نمیده یا نمی فهمیده که داره چی میگه!! یا الزامات شعری اونو مجبور کرده از این صفت استفاده کنه«چون قافیه تنگ آید   شاعر به جفنگ آید!!»قضاوت با شما گزینه ی 2 یا 3؟

آهای عمر دقایق :یکی از بی معنی ترین ترکیبات قرن 21!! آخه میخوام بدونم یعنی چی چی(این تیکه رو شیرازی اومدم) عمر دقایق لااقل اگه میگفت عمر لحظه ها به لحظه های انتظار عاشق تلمیح بسیار زیبایی داشت ظاهرا باز هم قافیه ی تنگ شاعر رو به جفنگ آورده

آهای وصل....از دختران عزیزی که این متن رو می خونن یه سوال داشتم سنجاق شقایق چنده؟ 100تومن؟ 200تومن ؟ نمیدونم اما می خوام بدونم واقعا بستن سنجاق شقایق به مو بقدری ارزش داره که شاعر توی شعر عاشقانش واونم توی بیت اول شعری که اصلا قصد توصیف واقعی نداره بهش اشاره کرده ظاهرا باز قافیه تنگ آمده!

آهای ای)؟):این یکی از شاهکارها(یا به بیان دقیقتر افتضاحات)شاعر ماست الا یا ایها رو که عرب ها یه کار میبرن به اهای ای ترجمه کرده و در شعرش استفاده کرده اما یه سوال در زبان مادری همچین چیزی داریم؟

گل هیاهو!!!!!!!:یکی دیگه از اون ترکیب های قشنگ و جذاب(؟) که ظاهرا شاعر ما در اون صاحب سبکه از هر دو طرف این ترکیب بی ریخت ترین ترکیبیه که شنیدم از یه طرف گلی که هیاهو داره می تونه یه جور ارتباط تشخیصی باشه که واقعا در نوع خودش بی اندازه بد ترکیبه چون این وجه شبه به قدری مشهور شده که احتیاجی به مطرح کردنش نیست اما از اون طرف وقتی هیاهو گل میکنه چه گل وحشتناک و زشتی به وجود میاد آقای تبریزی و جناب فریدون مردم به گل رو میارن تا از دست هیاهو فرار کنن نظر شما چیه؟بازم تنگنای قافیه؟

بنفشه ی تر:یک صدا با من بگید چون قافیه تنگ آید...

نکن غنچه ی ...:فارسی زبانان عزیز تاحالا شده بگین تو در رو ببند البته تو به عنوان خطاب به کار میره اما مثلا وقتی یکنفر بیشتر مخاطب شما نیست می گید تو در رو ببند؟ تو در رو نبند تو پنجره را باز کن تو غنچه ی قلبم رو پرپر نکن!!!

قلب رو دیوار:»واقعا بدون شرح دوست دارم بدونم قلب رو دیوار و معشوق شما چه وجه شبهی دارن؟ معشوق شما کج و کولست؟ تیر خورده؟!!!!!! دوست دارم حتما بدونم

اگه دست....:جالبه این همه توهین به معشوقش کرده و حالا میگه اگه دست توی دستام نذاری خدا نگهدار من که اگه بودم ترکه کف دستاش می ذاشتم تا هوس شعر گفتن نکنه!!!!

دلت...:زیبا نیست دوتا تشبیه به شدت تکراری و یک قضیه ی جاری اما جای شکرش باقی که باز ترکیب سازی نکرد همون بهتر که ترکیبای تکراری رو تقلید کنه!!!

بیا که ...:واقعا نمیدونم چرا تازگیا هرکی به هرکی میرسه میگه می خوام برات قفس بسازم بابا طرفت آدمه ها حیوون که نیست من خودم یه شعر طنز گفتم که توی اون این قبیل شاعرا رو که با نوآوریشون افتضاح میکنن رو مسخره کردم یکی از بیتاش اینه من که سگ بانیم قوی و چموش/بهر صید تو نیز می آیم احتمالا منظور آقای تبریزی همین بوده اما مودبانه تر

خوب بعدا مزاحم میشم

|+|نویسنده امین در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 15:45  
 شروع نقد ادبی
خوب بالاخره این پست باید راه می افتاد شاید یه کم دیر اما بالاخره باید راه می انداختم در وبلاگ  قبلیم طرفدار زیاد داشت همین مینا خانوم و ترانه خانوم از طریق اون پست ها با من آشنا شدند اما در این وبلاگ واقعا سوژه کم آوردم و امروز اومدم تا در مورد همین موضوع صحبت کنم ((سوژه))

نمی خوام زیاد وقت رو تلف کنم پس میگم منظورم چیه متاسفانه ترانه ها تازگی به چند دسته تقسیم شده اول ترانه های خوب که خوبن
دوم ترانه های ضعیفی که همه می دونن ضعیفه و متاسفانه بخش بزرگی از ترانه های ما رو تشکیل میده و اصولا حتی ارزش نقد رو نداره
و دسته ی سوم ترانه های ضعیفی که مردم فکر میکنن قویه و البته بسیار بسیار کم هستن چون مردم ما از شعور ادبی بالایی برخوردارن و فقط بعضی از کار ها رو که خواننده ی محبوب یا اهنگ ساز خبره ای داره رو می ستایند بدون توجه به ترانه ی ضعیفش
وظیفه ی یه منتقد به نظرمن شفاف سازی در مورد همین کارهاست من در وبلاگ قبلیم که با همین عنوان بود ترانه ی آهای خوشکل عاشق رو نقد کردم سه دسته نظر داشتم
۱ کسایی که شدیدا موضع گرفتن که نشون میداد کارم خوب بوده چون طرفدار های افراطی رو کمی تکون داده بود
دوم کساییکه گفتن ممنون به متن ترانه فکرنکرده بودم که باز نشون دهنده ی این بود که کارم خوب بوده و خوب شفاف سازی کردم
و دسته ی سوم کساییکه گفتن ما در جریان بودیم و از من تشکر کردن که بازهم ...
اما من دسته ی ۴ رو بیشتر می پسندیدم با وجود اینکه بسیارکم یاب بودن دسته ای که کارای من رو نقد میکردن اما منصفانه البته نقد غیرمنصفانه هم زیاد داشتیم نظیر آقا حمید گل که به خاطر غلط های تایپیم کارم رو بی ارزش دونست اما خداییش دو نفر فقط کارم رو خوب نقد کردن که ازتون میخوام شما هم مثل اون ها به دسته ی ۴ بپیوندید یکی از اون دو نفر ترانه خانوم خودمون بود خوب سرتون رو درد نمی یارم و به زودی پست این مطلب آغازمی شه

حسد چه می بری ای سست نظم برحافظ                           قبول خاطر و لطف سخن خدا داد است

|+|نویسنده امین در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 15:44