|
ماه و پلنگ
و ماه را ز بلندايش به روي خاك كشيدن بود پلنگ من- دل مغرورم- پريد و پنجه به خالي زد كه عشق- ماه بلند من- وراي دست رسيدن بود *** گل شكفته! خداحافظ، اگرچه لحظهي ديدارت شروع وسوسهاي در من، به نام ديدن و چيدن بود من و تو آن دو خطيم، آري – موازيان به ناچاري- كه هردو باورمان زآغاز، به يكدگر نرسيدن بود اگرچه هيچ گل مرده، دوباره زنده نشد؛ اما بهار، در گل شيپوري، مدام گرمِ دميدن بود شراب خواستم و عمرم، شرنگ ريخت به كام من فريبكار دغلپيشه، بهانهاش نشنيدن بود *** چه سرنوشت غمانگيزي، كه كرم كوچك ابريشم تمام عمر قفس ميبافت، ولي به فكر پريدن بود «حسین منزوی»
به درخواست یک دوست |+|نویسنده مینا در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 13:6 این بار هم...
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزوی خام و نشد بلا بگفت شبی میر مجلس تو شوم شدم به مجلس او کمترین غلام و نشد پیام داد که خواهم نشست با رندان بشد به رندی و دردی کشیم، نام و نشد رواست در براگر می طپد کبوتر دل که دید در ره خود تاب و پیچ دام و نشد بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد بکوی عشق منه بی دلیل راه قدم که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد فغان که در طلب گنج نامه ی مقصود شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد دریغ و درد که در جستجوی گنج حضور بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر در آن هوس که شوم آن نگار رام و نشد |+|نویسنده مینا در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 7:14 چرخه ی زمانه
به نام خدا
وقتی که بچه ای همش به دنبال این هستی که چه طوری بازی کنی و چه بخری که از اون یکی دوستت بهتر باشه و شیطنت کودکی یه لحظه تنهات نمی ذاره بزرگتر که می شی فکر درس و مدرسه و دردسر های شیرین مدرسه وقتت را پر می کنه که حتی بعد ها دیگه ممکنه کنکور مهمترین مسئله ی زندگیت بشه و خودت را به هر دری بزنی که یه جوری توی این همه دانشگاه یه جایی برای درس خوندن و شاید برای بعضی ها وقت گذرانی پیدا کنی.(مثالش خود من من که هنوز همین جا موندم ولی بزرگترام که تجربه کردند می گن بعدش یه جایی برای راحت زندگی کردن می خواهی و یه کم آرامش از بین اون همه کاری که دورت را احاطه کردند. چه چرخه ی جالبیه. آخه مادر بزرگم می گه بعدش دوباره به همون دوران بچگی می رسی و شیطنت. اما این بار شیطنت پیری نه کودکی! کاش بتونیم توی این چرخه که خیلی هم زود می گذره یه تأثیری داشته باشیم اون موقع شاید وقتی به آخر کار رسیدیم و این چرخه در نقطه ی آغازین خودش توقف کرد دیگران از ما به بزرگی یاد کنند. همانطور که بزرگان ما اینچنین بوده اند. دیگه خیلی فلسفی حرف زدم اما گاهی وقت ها حتی توی درهم پیچیده ی ما هم به فلسفه نیاز پیدا می شه.(این یکی از پیچ های جدید درهم پیچیده بزرگ باشید ولی به بزرگی دل نبندید(عجب چیزی گفتما خدا حافظ
|+|نویسنده مینا در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 22:43 صفر و صد
به نام خدا
هرکسی می تونه از صفر به صد برسه؛ البته بسته به این که هرکسی ۱۰۰ را چه طوری معنا کنه رسیدن به این مرحله می توانه برای همه فرق کنه. برای من که خیلی جالبه بدونم شما نقطه ی ۱۰۰ را کجا می دونید و می خواهید نهایت نهایتش به کجا برسید که جواب شما به این سؤال می توانه برنامه ساز آینده ی شما باشه. راستی این را هم فراموش نکنید که برای یه زندگی عالی چندی بیشتر وقت ندارید. منتظر نظراتتون هستم. موفق و سر بلند باشید. |+|نویسنده مینا در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 18:40 کاش هرچه در این دنیا خواستنی است دست یافتنی بود
کاش هرچه در این دنیا خواستنی است دست یافتنی بود همواره در حسرت نداشته ها می سوزیم و با خاکستر قلبمان رو به روی دنیا می نویسیم مساوی با نداشتن. آنقدر دلبسته ی ظاهر این دنیا شده ایم که از یاد برده ایم از ازل حسرت چه چیز را می خورده ایم. مگر نه این که ما را دور کردند از مکانگاهمان در بهشت.چه بر سر ما آمده از یاد برده ایم برای چه به این دنیا آمده ایم . آمدیم دنیا را بنده ی خود کنیم دنیا طنابش را بر گردن ما افکند و ما اسیر و گاه دلباخته ی آن شدیم
و کاش می فهمیدیم دنیا امتحان سختی است که برای کوردلان به بازی یک قل دو قل تبدیل شده و کاش می فهمیدیم زندگی برگه قماری است که یک بار بیشتر به هرکس ندهند یادمان باشد اولین و آخرین فرصتمان را از دست ندهیم. |+|نویسنده مینا در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت 13:18 از حافظ
باسلام
از بس مطلب نذاشتم دیگه داشتم از رده خارج می شدم منم که شهره ی شهرم بعشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن وفا کنیم وملامت کشیم وخوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می و گفت راز پوشیدن مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست بدست مردم چشم از رخ تو گل چیدن به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن به رحمت سر زلف تو واقفم ور نه کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن عنان بمیکده خواهیم تافت زین مجلس که وعظ بی عملان واجبست نشنیدن ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب که گرد عارض خوبان خوشست گردیدن مبوس جز لب ساقی و جام ای حافظ که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن یاحق |+|نویسنده مینا در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 15:54 حقیقت و مجاز
بلبلی شیفته می گفت به گل که جمال تو چراغ چمن است گفت امروز که زیبا و خوشم رخ من شاهد هرانجمن است چون که فردا شدو من پژمردم کیست آن کس که هواخواه من است به تن این پیرهن دلکش من چون گه شام بیایی، کفن است حرف امروزچه گویی،فرداست که تورابر گل دیگر وطن است همه جابوی خوش وروی نکوست همه جا سرو و گل و یاسمن است عشق آنست که در دل گنجد سخن است آن که همی بر دهن است بهر معشوقه بمیرد عاشق کارباید،سخن است این،سخن است می شناسیم حقیقت ز مجاز چون تو،بسیاردر این نارون است " پروین اعتصامی"
|+|نویسنده مینا در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت 15:48 و انتظار
وانتظار یعنی سکوت یعنی ماندن یعنی امید و انتظار یعنی تو خواهی آمد ومن می دانم که تو روزی سایه ی عدالت را بر سر جهانیان می افکنی می دانم که حق مظلوم را از ظالم پس خواهی گرفت می دانم که دنیا با آمدنت رنگ تازه ای به خود می گیرد و می دانم که تو خواهی آمد و من سرشار از انتظارم ای زیباترین معنای صلح وعدالت و مهرورزی و ای زیباترین پایان انتظار. میلاد یگانه منجی عالم بشریت و وعده ی آسمانی خداوند به زمینیان امام زمان(عج) مبارک باد
|+|نویسنده مینا در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 15:44 شروع کار مینا
با سلام
اعیاد شعبانیه را به همه ی دوستان عزیز تبریک عرض می کنم.
|+|نویسنده مینا در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 15:42 |
|



