|
قطعه ی خداحافظی
سلام به تمام دوستان رنگارنگ درهم پیچیده
امروز بعد از دو سال و اندی فعالیت در هم پیچیده وقت به پایان رسیدن فرا رسیده دلیل؟ متعدده! بهتره که توی آخرین روز خیلی بهانه تراشی نکنیم و فقط خداحافظی کنیم من فکر می کنم در روزگاری که عمر مفید وبلاگ ها از دوماه تجاوز نمی کنه دوسال فعالیت عمر خوق و قابل قبولیه تشکر اول رو از تمام مسئولین بلاگفا دارم که با حسن نیت تمام این محیط رو برای بچه ها ی اهل ادب فراهم کردن تشکر دوم رو از تمامی نویسندگان عزیز وبلاگ: ترانه سارا سحر مینا مهسا محبوبه و اهمد عزیز که با حضور خودشون یه فضای متفاوت و بکر رو توی این وبلاگ ایجاد کردن و تشکر آخر از شما خوب ها که تمام این مدت با ما بودید و با نظرهای خوبتون به ما نیروی محرکه ارزانی داشتید از تمام نویسنده های حال حاضر وبلاگ یه آدرس دیگه تو پیوند ها هست و شما می تونید مطالب نویسنده ی مورد علاقه ی خودتون رو اونجا مطالعه کنید بدرود |+|نویسنده امین در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 11:6 با هر بهانه و هوسی
بـا هـر بـهـانه و هـوسـی عـاشـقـت شده است فاضل نظری |+|نویسنده امین در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 18:46 مساحت رنج
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید خطوط منحنی خنده را خراب کنید طنین نام مرا موریانه خواهد خورد مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید در انجماد سکون پیش از آنکه سنگ شوم مرا به هرم نفس های عشق آب کنید مگر سماجت پولادی سکوت مرا درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید بلاغت غم من انتشار خواهد یافت اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید مرحوم قیصر امیر پور |+|نویسنده امین در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 15:38 نقد ادبی-هوای حوا
سلام به همه ی دوستان عزیزی که مطالب نقد ادبی رو از روز اول دنبال می کردن
قبل از هر چیزی یه عذر خواهی می کنم از بارونک عزیز که ازم خواست کار وقتی که نگاهم به نگاهت خیره می شه ی رضا صادقی رو نقد کنم اما من توش نکته ی آموزنده ی خواصی ندیدم بعد نقد یه ترانه ی بسیار ضعیف و نقد یه ترانه ی متوسط امروز می خوام یه ترانه ی محکم رو با هم نقد کنیم یا به عبارتی از یکی از ترانه سرا های بسیار بزرگ ایران یه چیزایی یاد بگیریم متن این ترانه ی زیبا از استاد محمد علی بهمنیه و هنر مند فقید ناصر عبدالهی اونو با صدای خوب خودش خونده اگه می خواید متن رو بخونید برید توی قسمت ادامه ی مطلب بیت اول: خوب خیلی زیبا و هنرمندانه دو مفهوم کنایی دل به دریا زدن و بی گدار به آب زدن رو با هم تلفیق کرده و در اوج زیبایی مصرع اول این بیت رو آفریده در مصرع دوم هم با یه مفهوم کنایی دیگه به زبان لطیف ترانه صمیمیت و نزدیکی خواصی پیوند زده بیت دوم: مفاهیم کنایی قطع نمی شه و همچنان با دو مفهوم پاشنه بر کشیدن و آستین بالا زدن سعی می کنه که آغاز کار رو بسیار محکم و گیرا شروع کنه و انصافا هم در این کار موفقه بیت سوم: شاعر روند حرکتی کنایه ها رو قطع نمی کنه اما آرام آرام کنایه رو به ایهام نزدیک می کنه و توی این بیت با آوردن بچه شدن و سنگ زدن در شیشه، چند ثانیه ای ذهن خواننده رو به یک اتفاق زیبا جذب می کنه اما سریع عبور می کنه و... بیت چهارم: حتما با من هم عقیده اید که این بیت شاه بیت این ترانست و واقعا زبان من نمی تونه زیبایی این بیت رو بیان کنه. کنایه کاملا به یه ایهام زیبا و رسا تبدیل شده و یه پیوند جالب به داستان نمادین آدم و حوا پنجره ی جدیدی رو به ژرفای معنایی ترانه باز کرده بیت پنجم: نکته ای که یادم رفت در بالا به اون اشاره کنم این بود که توی تمامی ابیات نوعی بریدن و رها شدن جا افتاده توی این بیت با آوردن پاره کردن گذشته و تا زدن آینده این نکته رو به وضوح به رخ خواننده می کشه تا تولد دوباره ی مفهوم ترانه شکل بگیره ابیات بعد: زنده ها خیلی براش کهنه بودن/ خودشو تو مرده ها جا زد و رفت/ هوای تازه دلش می خواست ولی/ آخرش توی غبارا زد و رفت/ دنبال کلید خوشبختی می گشت / خودشم قفلی به قفلا زد و رفت در پایان برای اینکه به زیبایی این کار نگاه بندازیم باید به چند نکته اشاره کنیم: به عقل ناقص من تنها ایرادی که این کار داشت بیت سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت بود که یه کم به جا نشینی واج ها در - سنگ توی - بی توجهی شده حالا به عقل شما چه ایراد هایی میرسه تو نظرات بگید استفاده می کنم ادامه مطلب |+|نویسنده امین در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 18:2 زورق
گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو
تا بدان جا برمت که می خواهی زورقی توانا به تحمل باری که بر دوش داری زورقی که هیچ گاه واژگون نشود به هر اندازه که نا آرام باشی یا متلاطم باشد امواج زندگی ات دریایی که در آن می رانی ******* پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم در این جهان ظلمانی مارگوت بیکل |+|نویسنده امین در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 17:2 نقد ادبی(تو اون شام مهتاب)
سلام به تموم دوستان عزیز درهم پیچیده
خوب بیشتر شما می دونید که من حدود یک ساله که توی موضوع نقد ادبی هیچ پستی نذاشته بودم اما اینکه این کار بعد از مطالب طنز اهمد در رتبه ی دوم قرار گرفته بود من رو شگفت زده کرد ترانه ای رو که انتخاب کردم ترانه ایست! از مینا جلالی به خوانندگیه داریوش تو اون شام مهتاب کنارم نشستی حالا ما سعی می کنیم از نظر لفظی بیت بیت و کلمه کلمه ی کار رو به چالش بکشیم: بیت اول: از نظر شروع یه روایت خوب بود یه استارت نسبتا خوب و آغاز یه روایت ساده بیت دوم و سوم:از این بیت کار، لحن روایی بر می گرده و ترانه سرا خیلی هوشمندانه به تصویر سازی رو میاره و به جا افتادن صحنه ی روایت توی ذهن خواننده کمک می کنه بیت چهارم، پنجم و ششم: دوباره کار خیلی خوب به فضای روایی بر می گرده و ادامه پیدا می کنه اما توی این چند بیت ترانه سرا ضعف خودش رو در انتخاب واژه ها کاملا نشون میده بیت هفتم: یه پایان خوب و کامل برای انتهای قسمت اول داستان بیت هشتم:شروع قسمت دوم داستان با ترکیب «گذشت روزگاری» بیت نهم: باز هم یه فضا سازی نسبتا مناسب برای قرار دادن ذهن مخاطب در مسیر انتهایی داستان بیت دهم: یه پایان خوب و مناسب برای آخر کار روایی! در انتها باید گفت که کلا دوگانگی بی موردی در زبان کار و عدم هم خونی ترانه با بعضی از واژگان این شعر که تا سر حد امکان بش اشاره شد از نقاط ضعف این شعر و روایی بودن کار با یه اندیشه ی بکر از نقاط قوت کار بود تا نقدی دیگر |+|نویسنده امین در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 19:53 در هم پیچیده!
این هفته قرار بود محبوبه به روز کنه اما خوب نقصان کرد. ما هم در به در یه مطلب برای به روز کردن بودیم که یک دفعه یکی از شاعرای بزرگ استان فارس که خواسته هویتش مخفی بمونه!!!!!!!!! با دیدن وبلاگ ما و خوندن چند تا از مطالبمون ذوقش گل کرد و فی البداهه این کارا رو سرود و من هم ازش گرفتم و توی وبلاگ زدم «کارا رو دقیقا به ترتیبی که خودش سرود نوشتم»
باید برویم چون شتر در دریا ما مثل پنیر عاشق دندانیم اهمد! تو جفنگ تا به کی می گویی مانند امین خُلی در این عالم نیست فعال، ترانه توی این وبلاگ است محبوبه تو طنز می نویسی یا چرت؟ از صفر اگر به صد رسی می جوشی! اهمد، مینا، ترانه، محبوبه، امین
|+|نویسنده امین در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 23:45 پرواز
امروز بعد از برگشتن از سفر مشترکمون با اهمد اومدیم تا یک دنیا طنز بنویسیم اما با خبر یتیم شدنمون مواجح شدیم!
نه فقط ما تمام شاعران و هنر مندان ایران با خبر فوت محمد خلیل مذنب (جمالی) پیر شعر شیراز از خود بی خود شدند و احساس یتیم ها را با تمام وجود حس کردند قبل از هر چیزی این اتفاق رو به همه ی دوستان تسلیت می گم و این شعر به اون عزیز تقدیم می کنم چشم هایش به ما که می افتاد لحن آرام مهربانی او روزها، گرم، می گذشتند و مثل ققنوس از دل آتش روهش شاد یادش گرامی |+|نویسنده امین در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 21:10 سلام و خبر
این دفعه هیچ اتفاقی نمی تونه کاری بکنه!
به امید خدا من و اهمد فردا پنج شنبه با یه بیلیت هواپیما میریم مشهد و تا ۹ شهریور چند شهر دیگه ی ایران رو می بینیم در برگشت براتون خبرای خوبی داریم راه انداختن بخش نقد ادبی و همینطور تکمیل گروه چندتا از اوناست واسه همتون دعا می کنم و برام دعا کنین |+|نویسنده امین در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 19:43 چند روزی خدا نگهدار
سلام به همه ی دوستان گل در هم پیچیده
اگه اتفاق خاصی نیافته جمعه ی این هفته عازم سفر به جاده های اشراقم بنا بر این دو هفته وبلاگ ما تعطیل خواهد بود امیدوارم پس از برگشت همون در هم پیچیده ی پویا رو با پشتیبانی شما دوستان عزیز دنبال کنیم فعلا |+|نویسنده امین در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 13:26 جیره بندی!
سلام به تمام دوستان عزیزم
واقعا من نمی دونم چرا این هفته این اتفاق افتاد و آپ ما به تاخیر افتاد قرار بود مینا خانوم با اتمام کنکورش ۱۰ تیر بیاد اما فکر می کنم تو کنکور تجدید شدن و حالا دارن برا شهریور می خونن!! خواستم خودم به روز کنم که خوشبختانه محبوبه خانوم رو دیدم که در حالت عادی نوبتش بود از ایشون خواستم به روز کنه اما خوب ایشون هم نقصان کرد! پس این شعر طنز رو یادگاری بخونین انگار می رسد باز آوای جیره بندی |+|نویسنده امین در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 18:57 این بار از سعدی
سلام امروز یه ابتکار به خرج دادیم و یه غزل زیبا از سعدی گذاشتم
امیدوارم لذت ببرید ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر |+|نویسنده امین در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 12:40 عاشقانه
سلام امروز فقط دوتا نکته می گم و بعد شعر رو مینویسم:
۱ اهمد صاحب وبلاگی جدید شده به نام 1هیچ البته اونجا بیشتر کارای جدیش رو میزاره و زیاد خبری از طنز نیست حتما یه سر بش بزنید ۲ محبوبه هم صاحب وبلاگی بوده با عنوان ستاره ی شب به او هم سری بزنید از باغ می برند چراغانی ات کنند |+|نویسنده امین در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 19:40 فیلتر
سلام
اول یه خبر خیلی خوب فیلتر در هم پیچیده، در هم شکسته شد!! خیلی سخت بود! وبلاگی که ۵ نفر صادقانه براش زحمت می کشیدن بی هیچ دلیلی فیلتر شده بود و هیچ کاری از دست ما بر نمی اومد اما خوب با اصرار بیش از حد این جانب من هر هفته شنبه ها کانون ادبی پرشین بلاگ رو با یه مطلب طنز به روز می کنم که ۱۱ فروردین یه شعر محلی در اعتراض به پدیده ی فیلترینگ گذاشتم چند تن از دوستان از جمله اهمد خواستن که اون شعر رو اینجا هم بزنن چون بی ربط نیست، من دوست نداشتم توی وبلاگایی که به روز می کنم مطلب تکراری بزارم اما خوب این دفعه رو ببخشید
ووی الُو بیگیره پاچَت مخابرات vooy alo bigire paachat mokhaberat مِث بختک تپیدی رو وبلاگا mese bakhtak tapidi roo weblogaa عین پَر پِرپِره پِرپِر زدی رفت eine par per pere per per zadi raft آی مخابراتیُوی بی چشم و رو ay mokhaberatiyoy bi cheshmo roo آدرسُوی علمی می گن بَسّه شده adresoy elmi migan basse shode شوخی نیس که پتیارُوی عوضی shookhi nis ke patiaroy avazi تو رو جون بل یه کم کوتا بیا to ro joone bel yekam kota bia جون من فیلتر بنزین خریدی؟ joone man filtere benzin kharidi? عامو خواننده ی ما که از خوده amoo khaanandeye ma ke az khode ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ الو: آتش بختک: موجودی افسانه ای شاید هشت پا عین: مثل مخابراتیوی: به ضم ی و حذف و، مخابراتی ها بسّه: بسته شوخی نیس: شوخی نیست بل: به کسر ب الکساندر گراهام بل فیلتیلینگ: فیلترینگ سوراخوی: سوراخ ها |+|نویسنده امین در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:48 انتظارات به سر رسید
سر انجام انتظارات به سر رسید
وبلاگ درهم پیچیده نویسنده می پذیرد از روزی که این وبلاگ رو راه انداختیم مدام دوستان از من می خوان که به نویسنده های ما اضافه شن اما خوب نمی خواستم ترافیک سنگین شه اما حالا از دوستان می خوام که در صورت تمایل یه متن معرفی از خودشون به همراه اگه می خوان آثار خودشون رو بزنن آثارشون و اگه می خوان توی موضوعات فعالیت کنن یه نمونه کار به آدرس من ایمیل کنن amin9453@yahoo.com در مورد فیلتر شدن وبلاگ خدا رو شکر مرکزی نبوده اما پیگیری کردیم تا مشکل کاملا حل شه در پایان هم دو بیت شعر زیبا براتون می زارم از سرخی لبان تو ای نازنین نگار |+|نویسنده امین در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 1:3 خورشید و خروس
زائر مرده که باید به حرم برگردد مثل عقل است که باید به سرم برگردد این چه تنهایی تلخی ست که باید هر روز کهرم دور شود کره خرم بر گردد شش جهت گر همه خورشید بیارند و خروس مطمئن نیستم آخر سحرم برگردد من خود رستم سهراب کُش مغرورم پس چرا منتظرم تا پسرم برگردد به حضور من بیهوده میاندیش و برو منتظر باش که روزی خبرم برگردد و پس از مرگ که در حاشیه ی امنیتم مست از آنم که نباید اثرم برگردد من چرا اینهمه مأیوسم و سرگردانم سعی کن، داد بزن تا نظرم برگردد
باز هم بسترم از بوی خطا لبریز است |+|نویسنده امین در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 9:43 خبر خبر
سلام
امروز اومدم فقط دوتا مطلب کوتاه بگم اول اینکه تو وبلاگ قبلی من قصد هیچ گونه توهین و تهمت به کسی نداشتم و فقط می خواستم شکی رو که این حرکت زشت به بچه های شعر شیراز وارد کر ده بود رو تحلیل بدم دوم اینکه بالاخره انتظارات به سر رسید |+|نویسنده امین در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 16:25 محسن از آن جهان آمده
و نقل است اندر وبلاگی از حرام زاده ای شیاد، که امیر محسن رضوی را دیدم به کران رودخانه ی خشک می رفت با بازان و یوزان و حشم و ندیمان و مطربان و خوردنی و شراب(یعنی همان رنوی زرد رنگ) و کسی را خبر نه.
همینطور میرفت که ناگاه رودخانه ی خشک قدرت نمود و رنوی ۵ را به دیوار بلوار کوفت که هیچش نماند جز یکی آچار چرخ!! امیر را ضربه به مغز خورده دیدم و سخت درد می کشید فی الفور آمبولانس را آگاه ساختم لیک نقصان کرد و نیامد تا نصف الساعت بعده. او را به رسولان سپردم، تا به تیمارگاه نمازی رسانیدند و امیر جان بداد... بانگ هزاهز و غریو از خیل شاعران و کاتبان و دبیران و دیوانیان و اینترنت گران بر آمد چنانکه از ذوق هر کدام یک دوال پوست و گوشت بگسست و هیچ نمانده بود آمفاکتوست شوند! هنر آن بود که خواجه خلیل شفیعی تلفنی ندیمان او را در گرفت! امیر رضوی را یافت آنجا بر زبر نشسته، پیراهن توزی،محنقه در گردن و عقدی همه کافور و خواجه حسن شاهی -دبیر دیوان تولید صدای جمهوری اسلامی ایران مرکز فارس - آنجا نشسته و امیر شعر همی خواند خواجه گفت: «و ای نعیم لا یکدره الدهر» تو زنده ای؟ گفت مگر می باید نباشیم خروش و دعا بود از لشکری و کشوری و چندان صدقه دادند که آن را شمار نبود اما بشنوید از حال شاعران: |+|نویسنده امین در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 15:54 یک آسمان غزل به ثریا نثار شد
جمعه ی هفته ی پیش بود که ما مشغول اساس کشی توی خونه ی جدید بودیم و شب رفتیم خونه ی عموم که یکی دیگه از عمو هام به بابام زنگ زد و گفت به کسی چیزی نگو بیا پاسگاه شهرک گلستان
ما همراه پدرم رفتیم و خونه ی مادر بزرگم پیاده شدیم وقتی اونا رفتن با یه خبر عجیب و شکه کننده روبرو شدند:<< در جاده ی سپیدان تصادفی صورت گرفته که ۵ کشته و ۱ مجروح به جا گذاشته و این موبایل توی جیب یکی از جنازه ها بود>> و بعد موبایل پسر عموم رو به پدرش داد روز یک شنبه اون رو در آغوش پدر بزرگش به خاک سپردیم روحش شاد و یادش گرامی |+|نویسنده امین در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 15:53 قالب شعری
خوب در این موضوع دو پست نوشتم که در اونا قافیه و وزن عروض رو در حد بسیار ساده و پایه توضیح دادم امروز می خوایم سراغ قالب های شعری بریم اگه زیاد طولانی شد خوب دو بخشش می کنیم اگه نه که هیچی چون این یکی رو می خوام تا حد کاملی توضیح بدم:
|+|نویسنده امین در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 و ساعت 15:51 از حافظ
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من میروم الله معک تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن کس عیار زر خالص نشناسد چو محک گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یَک بگشا پسته ی خندان و شکر ریزی کن خلق را از دهن خویش میانداز به شک چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک چون بر حافظ خویشش نگذاری باری؟ ای رقیب از بر او یک دو قدم دور ترک |+|نویسنده امین در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 15:50 چند جوابیه یکی برای دکتر(!) و یکی برای یکی از بچه های خوب و متشخص
چند روز بعد از پست نقد ادبیم کسی با موضوع هلو باقالی(؟) :
حالا می تونید بگید پروفایل این آقا چی بود؟ آقای تبریزی این کمال بی شرمی که آدم اینقدر از خودش تعریف کنه علمی بودن یا نبودناین متن اصلا مهم نیست چون من نقد فنی نمی کنم و نقد لفظی به عرف بر می گرده پس لطف کنید به جای توهین از خودتون دفاع کنید والا اگه هر کسی نشان لیاقت نمی دونم چیچی داشته باشه بخواد شعر بگه زیدان باید شاهنامه بگه نه اگه مطلب من رو از اول می خوندید توش توضیح دادم که من کارایی رو نقد میکنم که ضعیفن اما مردم پذیرفتنشون اما حالا این که شعر شما رو پذیرفتن خودش گویاست دیگه! از شعرتون خوششون نیومده اما به خاطر آهنگ بسیار زیبا و صدای دلنشین خواننده پذیرفتنش آقای تبریزی وقتی شما به نقدی که همه ی اهل فن تاییدش کردن می گید نقد بازاری یعنی با همین نقد بازاری می شده شعر شما رو کاملا رد کرد پس این حرف توهین به خودتونه بقیه ی حرف هاتونم که شخصیت کودک درونتون رو برای ما موشکافی کرد و همراه با جزئیات به روی صفحه ی ایمیل ریخت حالا دیگه واسه مدرک و نشانتون هم ارزش قائل نیستم امیر جان م می دونم شخصیتت خیلی بیشتر از این بودکه تو این پست جوابتو بدم اما کوتاهیمو ببخش وقت تنگ بود تو اون شعر تمام ایرادایی که گفتی به نوعی وارده جز یکیش در مورد بقیه به هر حال میشه هر دو رو گفت امیر جان از لب کسی بوی شیر نمیاد بوی شیر از دهن میاد و دهن کودکیش دو تایید مهم در این بیته بازم ببخشید |+|نویسنده امین در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 15:47 این پست نیستا
ببخشید دیگه من که کاملا عادت کردم بعد از نقد ادبی چند تا پست برم جواب نظرات رو بدم این کار رو هم خیلی دوست دارم پس بسم الله
مرده ی متحرک برام نظر گذاشته که می تونید برید بخونیدش اما جوابش: |+|نویسنده امین در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 15:45 نقد ادبی شعر آهای خوشکل عاشق
سلام آخیش من از سفر برگشتم عجب سفر درازی بود استان های زیادی رو رفتیم و جاهای زیادی رو دیدیم که تا حالا ندیده بودیم و الان که این مطلب رو میزنم هنوز ۱ ساعت نیست که رسیدیم شیراز
اما ببخشید دیگه چون از یه طرف می خواستم فاصله بین مطلب قبل نقد ادبی با شروع اصلیش زیاد نشه از یه طرفم هنوز موضوع به درد بخوری برای نقد گیر نیاوردم(البته دوستان چیزای زیادی رو خواستن که باید بررسی وشه
ترانه سرا :رضا جزء مطلب تبریزی آهای:چیزی که اول تمام بند ها اومده تکرار یه واژه ی بشدت ضمخت من هر وقت این واژه رو می شنوم یاد چوپون ها و باغدار ها میافتم قبل از هر چیزه دیگه و بنظرم این مساله هیچ مناسبتی با یه شعر عاشقانه نداره آهای خوشکل عاشق :فکر میکنم بزرگترین توهین به معشوق این باشه که عاشق بش بگه عاشق!معشوق نماد نازه وعاشق نماد نیاز پس هیچ کبری بالاتر از این نیست که عاشق معشوقش رو عاشق بنامه پس یا شاعر یک انسان مغرور خود ستا و متکبره که اینطور نیست چون عبارت های دیگه ی شعر این رو نشون نمیده یا نمی فهمیده که داره چی میگه!! یا الزامات شعری اونو مجبور کرده از این صفت استفاده کنه«چون قافیه تنگ آید شاعر به جفنگ آید!!»قضاوت با شما گزینه ی 2 یا 3؟ آهای عمر دقایق :یکی از بی معنی ترین ترکیبات قرن 21!! آخه میخوام بدونم یعنی چی چی(این تیکه رو شیرازی اومدم) عمر دقایق لااقل اگه میگفت عمر لحظه ها به لحظه های انتظار عاشق تلمیح بسیار زیبایی داشت ظاهرا باز هم قافیه ی تنگ شاعر رو به جفنگ آورده آهای وصل....از دختران عزیزی که این متن رو می خونن یه سوال داشتم سنجاق شقایق چنده؟ 100تومن؟ 200تومن ؟ نمیدونم اما می خوام بدونم واقعا بستن سنجاق شقایق به مو بقدری ارزش داره که شاعر توی شعر عاشقانش واونم توی بیت اول شعری که اصلا قصد توصیف واقعی نداره بهش اشاره کرده ظاهرا باز قافیه تنگ آمده! آهای ای)؟):این یکی از شاهکارها(یا به بیان دقیقتر افتضاحات)شاعر ماست الا یا ایها رو که عرب ها یه کار میبرن به اهای ای ترجمه کرده و در شعرش استفاده کرده اما یه سوال در زبان مادری همچین چیزی داریم؟ گل هیاهو!!!!!!!:یکی دیگه از اون ترکیب های قشنگ و جذاب(؟) که ظاهرا شاعر ما در اون صاحب سبکه از هر دو طرف این ترکیب بی ریخت ترین ترکیبیه که شنیدم از یه طرف گلی که هیاهو داره می تونه یه جور ارتباط تشخیصی باشه که واقعا در نوع خودش بی اندازه بد ترکیبه چون این وجه شبه به قدری مشهور شده که احتیاجی به مطرح کردنش نیست اما از اون طرف وقتی هیاهو گل میکنه چه گل وحشتناک و زشتی به وجود میاد آقای تبریزی و جناب فریدون مردم به گل رو میارن تا از دست هیاهو فرار کنن نظر شما چیه؟بازم تنگنای قافیه؟ بنفشه ی تر:یک صدا با من بگید چون قافیه تنگ آید... نکن غنچه ی ...:فارسی زبانان عزیز تاحالا شده بگین تو در رو ببند البته تو به عنوان خطاب به کار میره اما مثلا وقتی یکنفر بیشتر مخاطب شما نیست می گید تو در رو ببند؟ تو در رو نبند تو پنجره را باز کن تو غنچه ی قلبم رو پرپر نکن!!! قلب رو دیوار:»واقعا بدون شرح دوست دارم بدونم قلب رو دیوار و معشوق شما چه وجه شبهی دارن؟ معشوق شما کج و کولست؟ تیر خورده؟!!!!!! دوست دارم حتما بدونم اگه دست....:جالبه این همه توهین به معشوقش کرده و حالا میگه اگه دست توی دستام نذاری خدا نگهدار من که اگه بودم ترکه کف دستاش می ذاشتم تا هوس شعر گفتن نکنه!!!! دلت...:زیبا نیست دوتا تشبیه به شدت تکراری و یک قضیه ی جاری اما جای شکرش باقی که باز ترکیب سازی نکرد همون بهتر که ترکیبای تکراری رو تقلید کنه!!! بیا که ...:واقعا نمیدونم چرا تازگیا هرکی به هرکی میرسه میگه می خوام برات قفس بسازم بابا طرفت آدمه ها حیوون که نیست من خودم یه شعر طنز گفتم که توی اون این قبیل شاعرا رو که با نوآوریشون افتضاح میکنن رو مسخره کردم یکی از بیتاش اینه من که سگ بانیم قوی و چموش/بهر صید تو نیز می آیم احتمالا منظور آقای تبریزی همین بوده اما مودبانه تر خوب بعدا مزاحم میشم |+|نویسنده امین در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 15:45 شروع نقد ادبی
خوب بالاخره این پست باید راه می افتاد شاید یه کم دیر اما بالاخره باید راه می انداختم در وبلاگ قبلیم طرفدار زیاد داشت همین مینا خانوم و ترانه خانوم از طریق اون پست ها با من آشنا شدند اما در این وبلاگ واقعا سوژه کم آوردم و امروز اومدم تا در مورد همین موضوع صحبت کنم ((سوژه))
نمی خوام زیاد وقت رو تلف کنم پس میگم منظورم چیه متاسفانه ترانه ها تازگی به چند دسته تقسیم شده اول ترانه های خوب که خوبن حسد چه می بری ای سست نظم برحافظ قبول خاطر و لطف سخن خدا داد است |+|نویسنده امین در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 15:44 با هم شاعر شویم
وزن و عروض یکی از زیباترین و ماندگارترین اصول شعری که طراوتی متفاوت میده وزنه یاد گرفتنش پیچیدگی هایی داره و پیدا کردن بحر ادبیش یه کم سخت می شه واسه همین خیلی به اون بخشش نمی پردازم مراحل کار رو روی یه بیت شعر معروف دنبال می کنیم: بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند 1 شعر را به همان صورت که می خوانیم می نویسیم:
2 هجا هارا از هم جدا می کنیم
3 به جای حجا های تک حرفی (یک صامت و یک مصوت کوتاه) علامت U (چون در محیط فارسی این علامت مستلزم تغییر زبان است به پیشنهاد اهمد به جای آن از . استفاده می کنیم) و به جای صامت های 2 حرفی (صامت + مصوت کوتاه + صامت یا صامت + مصوت بلند یا مصوت بلند + صامت) علامت _ قرار میدهیم در چند حرفی ها (مثل نوح)از علامت ._ استفاده می کنیم
2 – بش / ن(و)/ از/ نی/چون/ح(ی)/ کا/ یت/ می/ ک(و)/ ند/ 3- _ . _ _ _ . _ _ _ . _
2- از/ ج(و) /دا/ یی/ ها/ ش(ی)/ کا/ یت/ می/ ک(و)/ ند/ 3- _ . _ _ _ . _ _ _ . _
(نون ساکن در آخر چند حرفی ها از تقطیع ساقط است یعنی مثلا چون را چو فرض میکنیم و فقط یک هجای بلند در نظر می گیریم) با گذاشتن دو سطر زیر هم در میابیم که _._ _ _._ _ _._ _._ _ _._ _ _._ هجاها با هم مساوی اند از نظر عمودی هم جای هجا های کوتاه و بلند کاملآ شبیه به هم است مثلا هجای دوم در هر دو مصراع یک هجای کوتاه است و هجای سوم در هر دو مصراع بلند است اما این بند ممکن است در هر بیت تا سقف 4 بار نقض شود البته به شکلی که ایجاد سکته نکند که از آن به عنوان اختیارات شاعرانه یاد می شود برای آشنایی بیشتر بیت بعدی شعر فوق را تقطیع می کنیم
از نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند از نیستان تا مرا ببرید(ی)اند از نفیرم مرد(و) زن نالید(ی)اند از/ ن(ا)/ یس/ تان (تا)/ تا/ م(ا)/ را/ بب/ ری/ د(ی)/ اند _ . _ _ _ . _ _ _ . _
(هجای ساکن در آخر مصرع ها مثل نون است) از/ ن(ا)/ فی/ رم/ مر/ د(و)/ زن/ نا/ لی/ د(ی)/ اند _ . _ _ _ . _ _ _ . _
الگوی این دو بیت: _._ _ _._ _ _._ _._ _ _._ _ _._ باز هم تشابه کامل مشخص است و همینطور با بیت بالا نیز مشابه است در قسمت بعد حالت های مختلف بحر ها را با هم با هم بررسی می کنیم |+|نویسنده امین در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 15:40 با هم شاعر شویم
سلام این بخش به تازگی راه اندازی شده هدف ما از راه انداختن این بخش بیشتر آسیب شناسی است تا آموزش و قصد نداریم به آموزش و تدریس بپردازیم به هر حال این یک وبلاگ انتقادی است و ما هم بیشتر از هر چیز به همین امر توجه داریم قافیه: امروز از اولین و ابتدایی ترین اصول شعر شروع میکنیم مطمئنا همه ی شما قافیه یابی و اینجور کارا رو بهتر از همه ی ما بلدید بخواطر همین فکر نمی کنم نیاز به آموزش باشه پس فقط: 1- در قافیه به تکوازها توجه کنید: نکته ی اساسی در قافیه تکواژ ها هستند مثلا شما نمیتوند همزبانی رو با بی صدایی قافیه بگیرید چون هر دو ی تکواژ مستقل هستند و صدا با زبان قافیه نیستند به همین شکل حالت های یک فعل مثل : میشه بشه نشه نمی شه و ... هیچ یک قافیه نیستند 2- به غیر از مواقع بالا هر دو واژه ای که یک صامت و یک مصوت مشترک دارند قافیه اند مثل تنها و شیداو رسوا (ا تشکیل شده از مصوت ا و صامت ء است) 3- در غزل و قصیده میتوان هر قافیه را دو بار به کار برد (کسانی که میگویند فقط یک بار می توان یک قافیه را دو بار تکرار کرد غزل شب قدر است و طی شد نامه ی هجر حافظ رو بخونند) 4- در قافیه پردازی املا ی واژه ها نیز اهمیت دارند مثلا عزیز و حضیض قافیه نیستند 5- هر قالب شکل قافیه بندی خاص خودش را دارد که بسیار هم معروف هستند و ذکر اکثر آنها تکرار مکررات است و سایر آن ها را نیز به مطالب بعد موکول می کنیم فعلا تا بعد اگرم احساس می کنید چیزی رو جا انداختم یا مطلبی اشکال داره حتما تو نظراتون بگید |+|نویسنده امین در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 15:39 یک شعر فی البداهه
چند وقت پیش بود اگه درست یادم باشه مرداد ماه پارسال که توی چت روم از سر بی حوصلگی با بچه ها یه بازی راه انداختیم شبیه عمو زنجیر باف فقط قرار بود آخرش که گفتیم با صدای چی و اسم رو گفتن با اسم اون حیوون یه شعر بداهه بگیم وقطی نوبت بازی به من افتاد گفتن با صدای سوسک یه شعر بداهه ی جالب گفتم که هنوز یادمه:
سوسک سیاه نازنین بیا بریم به زیر زمین با مورچه ها بازی کنیم با هم بریم به مدرسه درس بخو نیم شعر بخونیم بزرگ بشیم چت بکنیم با کارتای اینتر نتی بابامونو بد بخت بکنیم من ام بدم تو ام بدی |+|نویسنده امین در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 15:37 |
|



