|
نقد ادبی(تو اون شام مهتاب)
سلام به تموم دوستان عزیز درهم پیچیده
خوب بیشتر شما می دونید که من حدود یک ساله که توی موضوع نقد ادبی هیچ پستی نذاشته بودم اما اینکه این کار بعد از مطالب طنز اهمد در رتبه ی دوم قرار گرفته بود من رو شگفت زده کرد ترانه ای رو که انتخاب کردم ترانه ایست! از مینا جلالی به خوانندگیه داریوش تو اون شام مهتاب کنارم نشستی حالا ما سعی می کنیم از نظر لفظی بیت بیت و کلمه کلمه ی کار رو به چالش بکشیم: بیت اول: از نظر شروع یه روایت خوب بود یه استارت نسبتا خوب و آغاز یه روایت ساده بیت دوم و سوم:از این بیت کار، لحن روایی بر می گرده و ترانه سرا خیلی هوشمندانه به تصویر سازی رو میاره و به جا افتادن صحنه ی روایت توی ذهن خواننده کمک می کنه بیت چهارم، پنجم و ششم: دوباره کار خیلی خوب به فضای روایی بر می گرده و ادامه پیدا می کنه اما توی این چند بیت ترانه سرا ضعف خودش رو در انتخاب واژه ها کاملا نشون میده بیت هفتم: یه پایان خوب و کامل برای انتهای قسمت اول داستان بیت هشتم:شروع قسمت دوم داستان با ترکیب «گذشت روزگاری» بیت نهم: باز هم یه فضا سازی نسبتا مناسب برای قرار دادن ذهن مخاطب در مسیر انتهایی داستان بیت دهم: یه پایان خوب و مناسب برای آخر کار روایی! در انتها باید گفت که کلا دوگانگی بی موردی در زبان کار و عدم هم خونی ترانه با بعضی از واژگان این شعر که تا سر حد امکان بش اشاره شد از نقاط ضعف این شعر و روایی بودن کار با یه اندیشه ی بکر از نقاط قوت کار بود تا نقدی دیگر |+|نویسنده امین در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 19:53 چه می دونم؟!!(فی البداهه)
ای شـاعـر عـزیـز ربـاعـی سـرا، صــــــلام! قـــربــان شـعـر طـنـز و پـیــــام تــــو بـــا مـــرام شعرت برون نمی رود از وبلاگم که هست به به عزیز من! چه عجب سر به ما زدی!! شعر از تو مدتیست شنیدن نکرده ایم!! گفتی تـو از نهنگ و بیـابـان و شعر و طنز الــبته شعر طنز شما بی حساب نیست از سکه هـا نگو تو ، که جانم به لب رسید از بـس زمان موعد چک، شد عقـب جـلو خب بگذریم دوست، کلامت همیشه شاد |+|نویسنده اهمد در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 17:0 اعتراف
میخوام یه اعترافی بکنم ! راستیاتش خیلی از خودم خوشم میاد ! چرا؟ اها ! چون برای هر چیزی یه راه حل فوری پیدا میکنم ! چند روز پیش احساس کردم خیلی افسرده شدم فوری به خودم مراجعه کردم اونم قربونش برم !~ دستور داد برم هر چی طنز ولطیفه و... خلاصه چیزهای خنده دار و پیدا کنم وبخونم من هم چون خیلی به خودم اطمینان داشتم !!! همین کار رو کردم ودو روز پشت سر هم هی خندیدم و خندیدم ! تا این که چشمتون روز بد نبینه ! یه چیزی مثل یه غده ی بزرگ راه گلوم رو بست که طبق تشخیص خودم یه بغض گنده بود و از خندیدن زیادی عارض شده بود ! دو باره دست به دامن خودم شدم ! این دفعه دستور این بود که سریع چند تا سیـی ـ دی سید ذاکر رو پیدا کنم !وباهاش همراهی کنم !!! سرتون رو درد نیارم بعد یه مدتی دیدم دارم روانی می شم طبق چاره جویی خودم دویدم یه روانشناس خوب پیدا کردم ! واونم نامردی نکرد واونقدر گذشته وحالم رو زیرو رو کرد وهی گفت وگفت که دیدم این دفعه دچار یه افسردگی نا شناخته شدم ! که علاجش تو هیچ کجای دنیا پیدا نشده!!! اما چون من به خودم خیلی اطمینان دارم! می دونم این دفعه هم یه راه حل حسابی پیدا میکنه!!!
|+|نویسنده محبوبه در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 14:53 در هم پیچیده!
این هفته قرار بود محبوبه به روز کنه اما خوب نقصان کرد. ما هم در به در یه مطلب برای به روز کردن بودیم که یک دفعه یکی از شاعرای بزرگ استان فارس که خواسته هویتش مخفی بمونه!!!!!!!!! با دیدن وبلاگ ما و خوندن چند تا از مطالبمون ذوقش گل کرد و فی البداهه این کارا رو سرود و من هم ازش گرفتم و توی وبلاگ زدم «کارا رو دقیقا به ترتیبی که خودش سرود نوشتم»
باید برویم چون شتر در دریا ما مثل پنیر عاشق دندانیم اهمد! تو جفنگ تا به کی می گویی مانند امین خُلی در این عالم نیست فعال، ترانه توی این وبلاگ است محبوبه تو طنز می نویسی یا چرت؟ از صفر اگر به صد رسی می جوشی! اهمد، مینا، ترانه، محبوبه، امین
|+|نویسنده امین در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 23:45 |
|