|
ناز پرورد وصال
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش! دل ربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آنست که باشد غم خدمت کارش جای آنست که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف می شکند بازارش بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری بر حذر باش که سر می شکند دیوارش آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل جانب عشق عزیز است فرو مگذارش صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه به دو جام دگر آشفته شود دستارش دل حافظ که به دیدار تو خو گر شده بود ناز پرورد وصال است مجو آزارش (ترانه) |+|نویسنده کسانی که دیگر نیستند در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 19:11 صفر و صد
به نام خدا
هرکسی می تونه از صفر به صد برسه؛ البته بسته به این که هرکسی ۱۰۰ را چه طوری معنا کنه رسیدن به این مرحله می توانه برای همه فرق کنه. برای من که خیلی جالبه بدونم شما نقطه ی ۱۰۰ را کجا می دونید و می خواهید نهایت نهایتش به کجا برسید که جواب شما به این سؤال می توانه برنامه ساز آینده ی شما باشه. راستی این را هم فراموش نکنید که برای یه زندگی عالی چندی بیشتر وقت ندارید. منتظر نظراتتون هستم. موفق و سر بلند باشید. |+|نویسنده مینا در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 18:40 پرواز
امروز بعد از برگشتن از سفر مشترکمون با اهمد اومدیم تا یک دنیا طنز بنویسیم اما با خبر یتیم شدنمون مواجح شدیم!
نه فقط ما تمام شاعران و هنر مندان ایران با خبر فوت محمد خلیل مذنب (جمالی) پیر شعر شیراز از خود بی خود شدند و احساس یتیم ها را با تمام وجود حس کردند قبل از هر چیزی این اتفاق رو به همه ی دوستان تسلیت می گم و این شعر به اون عزیز تقدیم می کنم چشم هایش به ما که می افتاد لحن آرام مهربانی او روزها، گرم، می گذشتند و مثل ققنوس از دل آتش روهش شاد یادش گرامی |+|نویسنده امین در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 21:10 |
|

