|
سلام و خبر
این دفعه هیچ اتفاقی نمی تونه کاری بکنه!
به امید خدا من و اهمد فردا پنج شنبه با یه بیلیت هواپیما میریم مشهد و تا ۹ شهریور چند شهر دیگه ی ایران رو می بینیم در برگشت براتون خبرای خوبی داریم راه انداختن بخش نقد ادبی و همینطور تکمیل گروه چندتا از اوناست واسه همتون دعا می کنم و برام دعا کنین |+|نویسنده امین در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 19:43 یادگاری
به سرخی چشمان آفتاب
دوست....نه!! بگذار سپیدم را کلیشه ای روی کاغذ نریزم مثل دو چشمان تو لحظه ای که هلول کلام را به تمسخر می گیرد و بی آنکه لحظه ای به بستر نیل گونه کلمات دل ببندند و کلیشه ی سرخ غروب را به آواز سپید طلوع پیوندی عاشقانه دهند سبز ترین عاشقانه ها را به به تصویر می کشد بگذار فقط نام تو را بر صفحه بیانگارم تا کلمات شعرم به رستاخیز برخیزند و بر صفحه ی جولان قیام کنند (ترانه) |+|نویسنده کسانی که دیگر نیستند در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 21:25 مرد!
اول صلام
پ-ن ۳: از اونجایی که لیدی ایز فرست (خانوما مقدمن!!!) قبل از متلب «مرد!»، مطلب «زن!» رو هتمن بوخونین. مرد! یک آقای خونه رو تسور کنید که تازه از سر کار اومده و مس کـَرگردن داره گردن می کشه ببینه: یه خدا پدر آمرزیده ای پیدا میشه تا بار تاقطع فرسای خریدی رو که از زیر بازارچه تا خونه به چنگ و دندون کشیدمو، ازم بگیره و تو آشپز خونه جا بده...! پ-ن۱:این مطلب صرفا جهت خلا قیت ذهن شماست !! بر داشت نا درست موقوف! |+|نویسنده اهمد در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 21:54 چند روزی خدا نگهدار
سلام به همه ی دوستان گل در هم پیچیده
اگه اتفاق خاصی نیافته جمعه ی این هفته عازم سفر به جاده های اشراقم بنا بر این دو هفته وبلاگ ما تعطیل خواهد بود امیدوارم پس از برگشت همون در هم پیچیده ی پویا رو با پشتیبانی شما دوستان عزیز دنبال کنیم فعلا |+|نویسنده امین در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 13:26 |
|