|
ایصگاه
اول صلام
توی ایصگاه منتذز مترو بودم که برغ چشاش تو چشام چشمک زد. |+|نویسنده اهمد در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:43 نقد آنلاین
وقتي يا هوم رو باز كردم،پيغام خانم y نظرم رو جلب كرد «امشب ساعت ده نقد آنلاين،منتظريم از دوستانتون هم دعوت كنيد» با خودم گفتم ،منم بتونم بيام خيليه !كه يك دفعه به ياد آقاي x افتادم من شعر هاش رو خيلي دوست داشتم، وقتي هم كه نقد مي كرد ،دل وروده ي شعر طرف رو مي آورد ! كله پاچه شو مي نداخت يك طرف ، وپوست واستخوانش رو يك طرف !خلاصه شعر رو سلاخي مي كرد، بعد از يه شعر سه صفحه اي يك كلمه ي قوي در مي آورد و دل شاعرش رو خوش مي كرد! به خودم تبريك گفتم كه چه به موقع ياد آقاي x افتادم ! و امشب چه جلسه ي نقد دلچسب و حرفه اي خواهيم داشت .فورا يه آف گذاشتم واز آقاي x محترمانه خواهش كردم كه در برنامه ي نقد شركت كنند. تا اومد ساعت ده بشه دلم هزار راه رفت ، فكر كردم نكنه مهمون برام بياد و من نتونم در نقد شركت كنم اونوقت آقاي x سر گردون بشه (البته اگر پيغام منو مي خوند) يا اعضاي محترم سايت نتونند بدون من شعر نقد كنند !! ولي خدا يارشون بود واز اقبال بلندشون مشكلي برام پيش نيومد ،وقتي وارد سايت وبعد اتاق گفتگو شدم ،اكثر اعضا حضور داشتند ،قرار شد شعر آقاي z كه خيلي بهش مي نازيد وسعي مي كردهمه جا مطرحش كنه نقد بشه ،راستش من قبلا اين شعر رو خونده بودم ،گاهي تكته هاي قوي وخوبي داشت ولي در كل شعر بي هدفي بود.اعضا شروع كرده بودند به نظر دادن ،كه آقاي x پيغام داد قصد داره در برنامه شركت كنه و من ذوق زده !اطلاع دادم كه يه شاعر خوب و مطرح مي خواد به جمعمون اضافه بشه همه به ايشون خوش آمد گفتند و بعد از دادن لينك شعر خواستند كه نظرشون رو بدونند ،كه چشمتون روز بد نبينه !بعد از يه مكث 5 ثانيه اي متن شعر آقاي z كپي شد روي صفحه و آقاي x با سليقه ي تمام و درشت زيرش نوشت: تا دو ،سه دقيقه عكس العملي ديده نشد ،داشتم سكته مي كردم ! مي شد اضطراب اعضا رو حس كرد مخصوصا تپش هاي قلب آقاي z رو !!كه خانم y سر رشته رو به دست گرفت وپرسيد: آخه چرا ؟ آقاي x پرسيد :شاعر اين شعر كيه ؟ وآقاي z كه حاضرم قسم بخورم مي خواست سر به تن آقاي xنباشه ! با تواضع گفت :بنده ي حقير ! آقاي x : پس شما هيچ وقت شاعر خوبي نمي شي ! كسي كه خودشو حقير ببينه شعر حقير هم مي گه!! شعرت جدا از مشكلات عديده اي كه داره حرفي براي گفتن نداره ،پوچه !!! آقاي z : من به نظر شما اهميتي نمي دم !اصلا مهم نيست كه شما در مورد شعر من چه نظري داريد ! آقاي x :پس چرا گذاشتيش براي نقد ؟ برو بزن پشت كاميون !! خانم m :اين چه وضعشه ؟ شعر رو كه با جر وبحث نقد نمي كنند ومن كه از بس دستام مي لرزيد و عرق كرده بودم ،حروف رو پيدا نمي كردم ، با هزار جون كندن تو نستم بنويسم آقاي x منصف باشيد و ايشون لطف كردند به اين جواب بسنده كردند :منصف هستم ،اگه شعرخوب باشه ! و طرفي كه شعرش نقد مي شه بايد جنبه ي نقد پذيري داشته باشه ! ديگه بماند كه آقاي z چه جوابي داد و چه جوابي شنيد ،جلسه ي نقد آنلاين ،با بگو، مگوي دو نفره متشنج شده بود كه خانم y به داد همه رسيد وختم نقد رو بدون جمع بندي ونتيجه گيري اعلام كرد!!! |+|نویسنده محبوبه در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:1 از حافظ
سلام به افتخار دوستان در هم پیچیده حافظ رو باز کردم و این غزل اومد:
نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند (ترانه) |+|نویسنده کسانی که دیگر نیستند در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:39 فیلتر
سلام
اول یه خبر خیلی خوب فیلتر در هم پیچیده، در هم شکسته شد!! خیلی سخت بود! وبلاگی که ۵ نفر صادقانه براش زحمت می کشیدن بی هیچ دلیلی فیلتر شده بود و هیچ کاری از دست ما بر نمی اومد اما خوب با اصرار بیش از حد این جانب من هر هفته شنبه ها کانون ادبی پرشین بلاگ رو با یه مطلب طنز به روز می کنم که ۱۱ فروردین یه شعر محلی در اعتراض به پدیده ی فیلترینگ گذاشتم چند تن از دوستان از جمله اهمد خواستن که اون شعر رو اینجا هم بزنن چون بی ربط نیست، من دوست نداشتم توی وبلاگایی که به روز می کنم مطلب تکراری بزارم اما خوب این دفعه رو ببخشید
ووی الُو بیگیره پاچَت مخابرات vooy alo bigire paachat mokhaberat مِث بختک تپیدی رو وبلاگا mese bakhtak tapidi roo weblogaa عین پَر پِرپِره پِرپِر زدی رفت eine par per pere per per zadi raft آی مخابراتیُوی بی چشم و رو ay mokhaberatiyoy bi cheshmo roo آدرسُوی علمی می گن بَسّه شده adresoy elmi migan basse shode شوخی نیس که پتیارُوی عوضی shookhi nis ke patiaroy avazi تو رو جون بل یه کم کوتا بیا to ro joone bel yekam kota bia جون من فیلتر بنزین خریدی؟ joone man filtere benzin kharidi? عامو خواننده ی ما که از خوده amoo khaanandeye ma ke az khode ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ الو: آتش بختک: موجودی افسانه ای شاید هشت پا عین: مثل مخابراتیوی: به ضم ی و حذف و، مخابراتی ها بسّه: بسته شوخی نیس: شوخی نیست بل: به کسر ب الکساندر گراهام بل فیلتیلینگ: فیلترینگ سوراخوی: سوراخ ها |+|نویسنده امین در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:48 کبریت
اول صلام
. و پیرمرد، اون شب، زیر پل، از سرما مرد... مرد... مرد، و من نتونستم حتا یه آتیش براش روشن کنم!!! |+|نویسنده اهمد در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:23 |
|
