تبليغاتX
درهم پیچیده
 این پست نیستا
ببخشید دیگه من که کاملا عادت کردم بعد از نقد ادبی چند تا پست برم جواب نظرات رو بدم این کار رو هم خیلی دوست دارم پس بسم الله

مرده ی متحرک برام نظر گذاشته که می تونید برید بخونیدش

اما جوابش:
۱ دلیل انتخاب این قطعه این بود که قابل نقده!!!!!!!!
شاید اگه اولین پست نقد ادبی رو بخونید منظورم رو می فهمید
۲ من با گفتن آهای مشکل ندارم اتفاقا به عنوان فریاد و به عنوان یک عنصر تخلیه خوب به درد این شعر می خوره من با تکرار بیش از اندازه ی اون مخالفم فکر کنم تو متنم به این اشاره کردم
۳ ملاک من برای نقد اصول اولیه ی شعر و همین طور زبان مادریه نقدم هم صرفا نقد لفظیه
۴ من فقط وبلاگ هایی رو نقد می کنم که ازم بخوان خودم اعتقاد دارم نقد هیچ اشکالی نداره چون هیچ الزامی نداره نقد رو پذیرفت اما این موضوع جا نیافتاده در مورد نظر هم من فقط متن وبلاگ هایی رو می خونم که در مورد وبلاگم نظر داده باشن بقیه رو فقط نظر می نویسم همین طور الکی
۵ من با شماره حرف نمی زنم کلامم رو اختصار میدم
۶ والا به خدا این اهمد سهوا نیست مگه می شه آدم اسم خودشو اشتباه بنویسه
۶ احمد یک واژه ی عربیه
۷ بسیار خوشحال شدم که من رو نقد کردید ممنون تا بعد

|+|نویسنده امین در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 15:45 
 نقد ادبی شعر آهای خوشکل عاشق
سلام آخیش من از سفر برگشتم عجب سفر درازی بود استان های زیادی رو رفتیم و جاهای زیادی رو دیدیم که تا حالا ندیده بودیم و الان که این مطلب رو میزنم هنوز ۱ ساعت نیست که رسیدیم شیراز

اما ببخشید دیگه چون از یه طرف می خواستم فاصله بین مطلب قبل نقد ادبی با شروع اصلیش زیاد نشه از یه طرفم هنوز موضوع به درد بخوری برای نقد گیر نیاوردم(البته دوستان چیزای زیادی رو خواستن که باید بررسی وشه) به خاطر همین یه نقد تکراری گذاشتم نقد آهای خوشکل عاشق که تو پست قبل راجع به اون گفتم حتما اول شعرش رو بخونید



آهاي خوشگل عاشق آهاي عمر دقايق
آهاي وصله به موهاي تو سنجاق شقايق

آهاي اي گل شب‌بو آهاي گل هياهو
آهاي طعنه زده چشم تو به چشماي آهو

دلم لاله عاشق آهاي بنفشه تر
نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر

من كه دل به تو دادم چرا بردي ز يادم
بگو با من عاشق چرا برات زيادم

آهاي صداي گيتار آهاي قلب رو ديوار
اگه دست توي دستام نذاري خدانگهدار


دلت ياس پراحساسه آي مريم نازم
تا اون روزي كه نبضم بزنه ترانه‌سازم

برات ترانه‌سازم تو آهنگي و سازم
بيا برات ميخوام از اين صدا قفس بسازم

ترانه سرا :رضا جزء مطلب تبریزی


آهای:چیزی که اول تمام بند ها اومده تکرار یه واژه ی بشدت ضمخت من هر وقت این واژه رو می شنوم یاد چوپون ها و باغدار ها میافتم قبل از هر چیزه دیگه و بنظرم این مساله هیچ مناسبتی با یه شعر عاشقانه نداره

آهای خوشکل عاشق :فکر میکنم بزرگترین توهین به معشوق این باشه که عاشق بش بگه عاشق!معشوق نماد نازه وعاشق نماد نیاز پس هیچ کبری بالاتر از این نیست که عاشق معشوقش رو عاشق بنامه پس یا شاعر یک انسان مغرور خود ستا و متکبره که اینطور نیست چون عبارت های دیگه ی شعر این رو نشون نمیده یا نمی فهمیده که داره چی میگه!! یا الزامات شعری اونو مجبور کرده از این صفت استفاده کنه«چون قافیه تنگ آید   شاعر به جفنگ آید!!»قضاوت با شما گزینه ی 2 یا 3؟

آهای عمر دقایق :یکی از بی معنی ترین ترکیبات قرن 21!! آخه میخوام بدونم یعنی چی چی(این تیکه رو شیرازی اومدم) عمر دقایق لااقل اگه میگفت عمر لحظه ها به لحظه های انتظار عاشق تلمیح بسیار زیبایی داشت ظاهرا باز هم قافیه ی تنگ شاعر رو به جفنگ آورده

آهای وصل....از دختران عزیزی که این متن رو می خونن یه سوال داشتم سنجاق شقایق چنده؟ 100تومن؟ 200تومن ؟ نمیدونم اما می خوام بدونم واقعا بستن سنجاق شقایق به مو بقدری ارزش داره که شاعر توی شعر عاشقانش واونم توی بیت اول شعری که اصلا قصد توصیف واقعی نداره بهش اشاره کرده ظاهرا باز قافیه تنگ آمده!

آهای ای)؟):این یکی از شاهکارها(یا به بیان دقیقتر افتضاحات)شاعر ماست الا یا ایها رو که عرب ها یه کار میبرن به اهای ای ترجمه کرده و در شعرش استفاده کرده اما یه سوال در زبان مادری همچین چیزی داریم؟

گل هیاهو!!!!!!!:یکی دیگه از اون ترکیب های قشنگ و جذاب(؟) که ظاهرا شاعر ما در اون صاحب سبکه از هر دو طرف این ترکیب بی ریخت ترین ترکیبیه که شنیدم از یه طرف گلی که هیاهو داره می تونه یه جور ارتباط تشخیصی باشه که واقعا در نوع خودش بی اندازه بد ترکیبه چون این وجه شبه به قدری مشهور شده که احتیاجی به مطرح کردنش نیست اما از اون طرف وقتی هیاهو گل میکنه چه گل وحشتناک و زشتی به وجود میاد آقای تبریزی و جناب فریدون مردم به گل رو میارن تا از دست هیاهو فرار کنن نظر شما چیه؟بازم تنگنای قافیه؟

بنفشه ی تر:یک صدا با من بگید چون قافیه تنگ آید...

نکن غنچه ی ...:فارسی زبانان عزیز تاحالا شده بگین تو در رو ببند البته تو به عنوان خطاب به کار میره اما مثلا وقتی یکنفر بیشتر مخاطب شما نیست می گید تو در رو ببند؟ تو در رو نبند تو پنجره را باز کن تو غنچه ی قلبم رو پرپر نکن!!!

قلب رو دیوار:»واقعا بدون شرح دوست دارم بدونم قلب رو دیوار و معشوق شما چه وجه شبهی دارن؟ معشوق شما کج و کولست؟ تیر خورده؟!!!!!! دوست دارم حتما بدونم

اگه دست....:جالبه این همه توهین به معشوقش کرده و حالا میگه اگه دست توی دستام نذاری خدا نگهدار من که اگه بودم ترکه کف دستاش می ذاشتم تا هوس شعر گفتن نکنه!!!!

دلت...:زیبا نیست دوتا تشبیه به شدت تکراری و یک قضیه ی جاری اما جای شکرش باقی که باز ترکیب سازی نکرد همون بهتر که ترکیبای تکراری رو تقلید کنه!!!

بیا که ...:واقعا نمیدونم چرا تازگیا هرکی به هرکی میرسه میگه می خوام برات قفس بسازم بابا طرفت آدمه ها حیوون که نیست من خودم یه شعر طنز گفتم که توی اون این قبیل شاعرا رو که با نوآوریشون افتضاح میکنن رو مسخره کردم یکی از بیتاش اینه من که سگ بانیم قوی و چموش/بهر صید تو نیز می آیم احتمالا منظور آقای تبریزی همین بوده اما مودبانه تر

خوب بعدا مزاحم میشم

|+|نویسنده امین در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 15:45  
 و انتظار

 

وانتظار یعنی سکوت یعنی ماندن یعنی امید و انتظار یعنی

تو خواهی آمد

ومن می دانم که تو روزی سایه ی عدالت را بر سر جهانیان می افکنی

می دانم که حق مظلوم را از ظالم پس خواهی گرفت

می دانم که دنیا با آمدنت رنگ تازه ای به خود می گیرد

و می دانم که تو خواهی آمد و من سرشار از انتظارم

ای زیباترین معنای صلح وعدالت و مهرورزی و ای زیباترین پایان انتظار.

میلاد یگانه منجی عالم بشریت و وعده ی آسمانی خداوند به زمینیان

امام زمان(عج)

مبارک باد

 

|+|نویسنده مینا در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 15:44  
 شروع نقد ادبی
خوب بالاخره این پست باید راه می افتاد شاید یه کم دیر اما بالاخره باید راه می انداختم در وبلاگ  قبلیم طرفدار زیاد داشت همین مینا خانوم و ترانه خانوم از طریق اون پست ها با من آشنا شدند اما در این وبلاگ واقعا سوژه کم آوردم و امروز اومدم تا در مورد همین موضوع صحبت کنم ((سوژه))

نمی خوام زیاد وقت رو تلف کنم پس میگم منظورم چیه متاسفانه ترانه ها تازگی به چند دسته تقسیم شده اول ترانه های خوب که خوبن
دوم ترانه های ضعیفی که همه می دونن ضعیفه و متاسفانه بخش بزرگی از ترانه های ما رو تشکیل میده و اصولا حتی ارزش نقد رو نداره
و دسته ی سوم ترانه های ضعیفی که مردم فکر میکنن قویه و البته بسیار بسیار کم هستن چون مردم ما از شعور ادبی بالایی برخوردارن و فقط بعضی از کار ها رو که خواننده ی محبوب یا اهنگ ساز خبره ای داره رو می ستایند بدون توجه به ترانه ی ضعیفش
وظیفه ی یه منتقد به نظرمن شفاف سازی در مورد همین کارهاست من در وبلاگ قبلیم که با همین عنوان بود ترانه ی آهای خوشکل عاشق رو نقد کردم سه دسته نظر داشتم
۱ کسایی که شدیدا موضع گرفتن که نشون میداد کارم خوب بوده چون طرفدار های افراطی رو کمی تکون داده بود
دوم کساییکه گفتن ممنون به متن ترانه فکرنکرده بودم که باز نشون دهنده ی این بود که کارم خوب بوده و خوب شفاف سازی کردم
و دسته ی سوم کساییکه گفتن ما در جریان بودیم و از من تشکر کردن که بازهم ...
اما من دسته ی ۴ رو بیشتر می پسندیدم با وجود اینکه بسیارکم یاب بودن دسته ای که کارای من رو نقد میکردن اما منصفانه البته نقد غیرمنصفانه هم زیاد داشتیم نظیر آقا حمید گل که به خاطر غلط های تایپیم کارم رو بی ارزش دونست اما خداییش دو نفر فقط کارم رو خوب نقد کردن که ازتون میخوام شما هم مثل اون ها به دسته ی ۴ بپیوندید یکی از اون دو نفر ترانه خانوم خودمون بود خوب سرتون رو درد نمی یارم و به زودی پست این مطلب آغازمی شه

حسد چه می بری ای سست نظم برحافظ                           قبول خاطر و لطف سخن خدا داد است

|+|نویسنده امین در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 15:44  
 یک آسمان پرواز

به سوی نهایت آسمان خیره شده و مهتاب تمنا می کند شاید به دنبال چیزی گم شده میگردد شاید آمده تا باز بسراید شاید می خواهد از چیزی بگوید که سخت بتوان تصورش را هم در فکر زمینی ها به زور جا داد
حالا چرا مهتاب؟ چرا باید این گونه خیره با چشمانش ابر ها را پس بزند تا به مهتاب برسد من می دانم! او نمیداند که نور مهتاب هم فریبی است دزدیده از خورشید که خودش باید بتابد تا آسمان شبش واقعا روشن شود تا مهتاب سر سنگین بداند که برای تابش هیچ در بساط ندارد((بر بساطی که بساطی نیست))

نویسنده ترانه
به درخواست اهمد

(ترانه)

|+|نویسنده کسانی که دیگر نیستند در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 15:43  
 شروع کار مینا
با سلام

اعیاد شعبانیه را به همه ی دوستان عزیز تبریک عرض می کنم.

تقدیم به همه ی دوستان عزیز

 

|+|نویسنده مینا در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 15:42  
 نمی دونم من اهل ایرانم یا ایران اهل من
     هر وغت اسم ایران و ایرانی بودن به میون میاد فورآ عکث تخت جمشید توی ذهنامون نغش میبنده و به یاد ابهت و قدرت و شوکت (نه اون شوکتا، اون شوکت) کوروش کبیر و داریوش صقیر و نادر شاه افشار می افتیم .
بادی به غبغب می اندازیمو  به امپراتوری بزرگ ایران و نژاد آریایی به عنوان نژاد برتر می نازیم

          بعد یه نگا به هال و روز زار و بخت واخورده ی امروز خودمون می کنیم و دلیل همه ی این بخت برگشتگی ها وعقب موندگی های ایران رو یه مشت عرب صوصمار خور معرفی می کنیم و از هجوم اسلام به ایران به عنوان یک تهاجم فرهنگی یاد می کنیم (البته غیر منسفانه)

          کاری به طاریخ ندارم اما ...

اینا بهونست . از نظر من افتخاربه انسان بودن خیلی شزیف تر از افتخار به ایرانی بودن، آریایی بودن، سفید یا صیاه بودن و یا حتی معتاد بودن است!!

          انسان بودن... انسان بودن به معنای واغعی کلمه.

                                                                                  اشزف مخلوغات بودن...

          فغط یه چیزی رو نمی دونم، نمی دونم توی این دوره ضمونه می شه انسان بود یا نه؟!

ایرانی! تویی که ایران را می سازی
ایران تورا ساخته است تا تو ایران را بسازی

          چپ چپ نگام نکن، شعار نمی دم دارم لطیفه طعریف می کنم!!!!           

                                                                                                    یا حق                 

|+|نویسنده اهمد در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 15:42