|
این پست نیستا
ببخشید دیگه من که کاملا عادت کردم بعد از نقد ادبی چند تا پست برم جواب نظرات رو بدم این کار رو هم خیلی دوست دارم پس بسم الله
مرده ی متحرک برام نظر گذاشته که می تونید برید بخونیدش اما جوابش: |+|نویسنده امین در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 15:45 نقد ادبی شعر آهای خوشکل عاشق
سلام آخیش من از سفر برگشتم عجب سفر درازی بود استان های زیادی رو رفتیم و جاهای زیادی رو دیدیم که تا حالا ندیده بودیم و الان که این مطلب رو میزنم هنوز ۱ ساعت نیست که رسیدیم شیراز
اما ببخشید دیگه چون از یه طرف می خواستم فاصله بین مطلب قبل نقد ادبی با شروع اصلیش زیاد نشه از یه طرفم هنوز موضوع به درد بخوری برای نقد گیر نیاوردم(البته دوستان چیزای زیادی رو خواستن که باید بررسی وشه
ترانه سرا :رضا جزء مطلب تبریزی آهای:چیزی که اول تمام بند ها اومده تکرار یه واژه ی بشدت ضمخت من هر وقت این واژه رو می شنوم یاد چوپون ها و باغدار ها میافتم قبل از هر چیزه دیگه و بنظرم این مساله هیچ مناسبتی با یه شعر عاشقانه نداره آهای خوشکل عاشق :فکر میکنم بزرگترین توهین به معشوق این باشه که عاشق بش بگه عاشق!معشوق نماد نازه وعاشق نماد نیاز پس هیچ کبری بالاتر از این نیست که عاشق معشوقش رو عاشق بنامه پس یا شاعر یک انسان مغرور خود ستا و متکبره که اینطور نیست چون عبارت های دیگه ی شعر این رو نشون نمیده یا نمی فهمیده که داره چی میگه!! یا الزامات شعری اونو مجبور کرده از این صفت استفاده کنه«چون قافیه تنگ آید شاعر به جفنگ آید!!»قضاوت با شما گزینه ی 2 یا 3؟ آهای عمر دقایق :یکی از بی معنی ترین ترکیبات قرن 21!! آخه میخوام بدونم یعنی چی چی(این تیکه رو شیرازی اومدم) عمر دقایق لااقل اگه میگفت عمر لحظه ها به لحظه های انتظار عاشق تلمیح بسیار زیبایی داشت ظاهرا باز هم قافیه ی تنگ شاعر رو به جفنگ آورده آهای وصل....از دختران عزیزی که این متن رو می خونن یه سوال داشتم سنجاق شقایق چنده؟ 100تومن؟ 200تومن ؟ نمیدونم اما می خوام بدونم واقعا بستن سنجاق شقایق به مو بقدری ارزش داره که شاعر توی شعر عاشقانش واونم توی بیت اول شعری که اصلا قصد توصیف واقعی نداره بهش اشاره کرده ظاهرا باز قافیه تنگ آمده! آهای ای)؟):این یکی از شاهکارها(یا به بیان دقیقتر افتضاحات)شاعر ماست الا یا ایها رو که عرب ها یه کار میبرن به اهای ای ترجمه کرده و در شعرش استفاده کرده اما یه سوال در زبان مادری همچین چیزی داریم؟ گل هیاهو!!!!!!!:یکی دیگه از اون ترکیب های قشنگ و جذاب(؟) که ظاهرا شاعر ما در اون صاحب سبکه از هر دو طرف این ترکیب بی ریخت ترین ترکیبیه که شنیدم از یه طرف گلی که هیاهو داره می تونه یه جور ارتباط تشخیصی باشه که واقعا در نوع خودش بی اندازه بد ترکیبه چون این وجه شبه به قدری مشهور شده که احتیاجی به مطرح کردنش نیست اما از اون طرف وقتی هیاهو گل میکنه چه گل وحشتناک و زشتی به وجود میاد آقای تبریزی و جناب فریدون مردم به گل رو میارن تا از دست هیاهو فرار کنن نظر شما چیه؟بازم تنگنای قافیه؟ بنفشه ی تر:یک صدا با من بگید چون قافیه تنگ آید... نکن غنچه ی ...:فارسی زبانان عزیز تاحالا شده بگین تو در رو ببند البته تو به عنوان خطاب به کار میره اما مثلا وقتی یکنفر بیشتر مخاطب شما نیست می گید تو در رو ببند؟ تو در رو نبند تو پنجره را باز کن تو غنچه ی قلبم رو پرپر نکن!!! قلب رو دیوار:»واقعا بدون شرح دوست دارم بدونم قلب رو دیوار و معشوق شما چه وجه شبهی دارن؟ معشوق شما کج و کولست؟ تیر خورده؟!!!!!! دوست دارم حتما بدونم اگه دست....:جالبه این همه توهین به معشوقش کرده و حالا میگه اگه دست توی دستام نذاری خدا نگهدار من که اگه بودم ترکه کف دستاش می ذاشتم تا هوس شعر گفتن نکنه!!!! دلت...:زیبا نیست دوتا تشبیه به شدت تکراری و یک قضیه ی جاری اما جای شکرش باقی که باز ترکیب سازی نکرد همون بهتر که ترکیبای تکراری رو تقلید کنه!!! بیا که ...:واقعا نمیدونم چرا تازگیا هرکی به هرکی میرسه میگه می خوام برات قفس بسازم بابا طرفت آدمه ها حیوون که نیست من خودم یه شعر طنز گفتم که توی اون این قبیل شاعرا رو که با نوآوریشون افتضاح میکنن رو مسخره کردم یکی از بیتاش اینه من که سگ بانیم قوی و چموش/بهر صید تو نیز می آیم احتمالا منظور آقای تبریزی همین بوده اما مودبانه تر خوب بعدا مزاحم میشم |+|نویسنده امین در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 15:45 و انتظار
وانتظار یعنی سکوت یعنی ماندن یعنی امید و انتظار یعنی تو خواهی آمد ومن می دانم که تو روزی سایه ی عدالت را بر سر جهانیان می افکنی می دانم که حق مظلوم را از ظالم پس خواهی گرفت می دانم که دنیا با آمدنت رنگ تازه ای به خود می گیرد و می دانم که تو خواهی آمد و من سرشار از انتظارم ای زیباترین معنای صلح وعدالت و مهرورزی و ای زیباترین پایان انتظار. میلاد یگانه منجی عالم بشریت و وعده ی آسمانی خداوند به زمینیان امام زمان(عج) مبارک باد
|+|نویسنده مینا در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 15:44 شروع نقد ادبی
خوب بالاخره این پست باید راه می افتاد شاید یه کم دیر اما بالاخره باید راه می انداختم در وبلاگ قبلیم طرفدار زیاد داشت همین مینا خانوم و ترانه خانوم از طریق اون پست ها با من آشنا شدند اما در این وبلاگ واقعا سوژه کم آوردم و امروز اومدم تا در مورد همین موضوع صحبت کنم ((سوژه))
نمی خوام زیاد وقت رو تلف کنم پس میگم منظورم چیه متاسفانه ترانه ها تازگی به چند دسته تقسیم شده اول ترانه های خوب که خوبن حسد چه می بری ای سست نظم برحافظ قبول خاطر و لطف سخن خدا داد است |+|نویسنده امین در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 15:44 یک آسمان پرواز
به سوی نهایت آسمان خیره شده و مهتاب تمنا می کند شاید به دنبال چیزی گم شده میگردد شاید آمده تا باز بسراید شاید می خواهد از چیزی بگوید که سخت بتوان تصورش را هم در فکر زمینی ها به زور جا داد حالا چرا مهتاب؟ چرا باید این گونه خیره با چشمانش ابر ها را پس بزند تا به مهتاب برسد من می دانم! او نمیداند که نور مهتاب هم فریبی است دزدیده از خورشید که خودش باید بتابد تا آسمان شبش واقعا روشن شود تا مهتاب سر سنگین بداند که برای تابش هیچ در بساط ندارد((بر بساطی که بساطی نیست)) نویسنده ترانه (ترانه) |+|نویسنده کسانی که دیگر نیستند در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 15:43 شروع کار مینا
با سلام
اعیاد شعبانیه را به همه ی دوستان عزیز تبریک عرض می کنم.
|+|نویسنده مینا در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 15:42 نمی دونم من اهل ایرانم یا ایران اهل من
هر وغت اسم ایران و ایرانی بودن به میون میاد فورآ عکث تخت جمشید توی ذهنامون نغش میبنده و به یاد ابهت و قدرت و شوکت (نه اون شوکتا، اون شوکت) کوروش کبیر و داریوش صقیر و نادر شاه افشار می افتیم .
بادی به غبغب می اندازیمو بعد یه نگا به هال و روز زار و بخت واخورده ی امروز خودمون می کنیم و دلیل همه ی این بخت برگشتگی ها وعقب موندگی های ایران رو یه مشت عرب صوصمار خور معرفی می کنیم و از هجوم اسلام به ایران به عنوان یک تهاجم فرهنگی یاد می کنیم (البته غیر منسفانه) کاری به طاریخ ندارم اما ... اینا بهونست . از نظر من افتخاربه انسان بودن خیلی شزیف تر از افتخار به ایرانی بودن، آریایی بودن، سفید یا صیاه بودن و یا حتی معتاد بودن است!! انسان بودن... انسان بودن به معنای واغعی کلمه. اشزف مخلوغات بودن... فغط یه چیزی رو نمی دونم، نمی دونم توی این دوره ضمونه می شه انسان بود یا نه؟! ایرانی! تویی که ایران را می سازی چپ چپ نگام نکن، |+|نویسنده اهمد در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 15:42 |
|

